تبليغاتX
هوای بارانی در بهار سبز زندگی من

هوای بارانی در بهار سبز زندگی من






 

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت

 

دختر.دختران زیبا.دخترای ناز

زن خردمندی حین کوه پیمایی، سنگ گرانبهایی را در یک جویبار پیدا کرد.

روز بعد هم مرد همسفری را پیدا کرد که گرسنه بود.

زن خردمند کیفش را باز کرد تا غذایش را با او تقسیم کند.

همسفر گرسنه سنگ گرانبها را داخل کیف دید، از زیبایی سنگ تعریف کرد و از زن خواست تا آن را به او بدهد.

زن بدون تامل این کار را انجام داد.

همسفر رفت، در حالی که از بخت خود کیف می کرد.

او می دانست که ان جواهر آنقدر ارزش دارد که تا آخر عمر زندگی اش را تامین می کند.

ولی چند روز بعد او دنبال زن آمد و وقتی او را یافت، سنگ را به او برگرداند و گفت: می دانم این سنگ چقدر با ارزش است، ولی آن را به تو پس می دهم، به امید اینکه بتوانی چیزی به مراتب گرانبهاتر به من بدهی.

اگر می توانی آن چیزی را به من بده که تو را قادر ساخت تا این سنگ گرانبها را به من ببخشی .

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 19:38 توسط M@jeeD |




http://www.aftab.ir/lifestyle/images/2cf5c6bb1961fff92e75ad5c69e89fb1.jpg


داستان کوتاهی از غرور و تکبر

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال آن برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند ، شاخه از کارش بسیار لذت می برد .

برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد .در این حین ، باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد .

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 21:40 توسط M@jeeD |


 
http://www.2-clicks-coins.com/images/image/Foreign-old-coins(1).jpg


روزی پسر کوچکی در خیابان، سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن سکه آن هم بدون زحمت خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که او بقیه روزهای عمرش هم با چشم های باز سرش را به سمت پایین بگیرد و به دنبال سکه بگردد!

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 19:41 توسط M@jeeD |


 

 

 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار بر او درد آمد..


یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای.


یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را تقریب زد و اندازه گرفت.


{ادامه مطلب...}
نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 21:55 توسط M@jeeD |


 

زندگی خواب هست .عشق رویای ان

صداقت نخستین بخش کتاب عشق است.

ساده ترین درس زندگی این است : هرگز کسی  را میازار

محبت را خرجی ندارد , در حالی که همه چیز را خریداری میکند

خوشبخت کسی است که خدا دلی پر عشق به او ارزانی کرده است

وقتی قدرت عشق غلبه کند بر عشق بی قدرت , آن وقت است که دنیا طمع صلح را می چشد

بهتر اینه که غرورت رو به خاطر عشقت فراموش کنی  تا عشقت رو به خاطر غرورت.

3Jokes_Love_11

نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 10:44 توسط M@jeeD |


خدایا،باز اومدم سراغت.بی هوا امشب یه جمله ای به گوشم خورد که دلم رو لرزوند .

میگن خدا غیر مستقیم با آدما حرف میزنه اما یهو یه تلنگوری بهم زدن که این حرف رو خدا داره به تو میگه ،از زبون یکی از بنده های خوب خودش .

یکی داشت میگفت :"میگن خدا غیوره ،یعنی دوست داره بنده هاش فقط برای خودش باشن."

یه صدایی ته دلم گفت:"آخه بنده ی ناشکر خدا ،مگه قبول نداری که هر برگی از شاخه می افته حتمآ خدا حکمتی توش قرار داده."

شاید الان هم خدا می خواد تو رو از هر چیزی و هر کسی که تو دنیاست ببره تا فقط مال خودش باشی .می خواد هواست فقط پیش خودش باشه....

یکی دیگه از دوستانم میگفت :"وقتی که دیدی بی غمی بدون خدا به یادت نیست!!" وقتی  که فکر میکنم میبینم راست میگه .عشق من خیلی زمینی بود. همه دنیام اون بود . فکر می کردم تو این دنیا تکیه گاهم اونه . اون برام یه جورایی یه بت بود خدا خواست که این بت ،جلو چشمام بشکنه .بفهمم که اونم بنده ی خداست .درست یکی مثل من.

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 11:34 توسط M@jeeD |


نمی دانم , تو به من بگو........

نمی دانم دلم گم شده یا اونی که دل سپردم

نمی دونم عشقم گم شده یا معشوقم

نمی دانم اعتماد بی جا کردم یا بی جا به من اعتماد کردند

نمی دانم لیاقت او را نداشتم یا او لایق من نبود

نمی دانم من در حق عشقمان خیانت کردم یا او .او قدر ندانست یا من ، نمی دانم

3Jokes Love (13)

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 8:46 توسط M@jeeD |


 

 3Jokes Love (22)

سکوت سر شار از حرف های نگفته است و خاطرات ننوشته  نمی دونم اینو قبول داری یا نه

اگه قبول داری پس چرا به من میگی " باز چرا ساکتی ؟"

شاید خیلی وقتا سکوتم آزارت بده اما من سکوت رو دوست دارم ; می تونم باهاش تو خلاء زندگی کنم.

 3Jokes Love Wallpaper (1)

 

عاشق اون سکوتم که تنها صدای نسیم نفس هات پرش می کنه

3Jokes_Love_10

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 10:46 توسط M@jeeD |


 

 3Jokes Love (31)

دوباره تا وقتی این جاده به انتها برسه به تو فکر می کنم  انتهای این جاده سرزمینی که فاصله  من و تو رو صفر میکنه .

نه صفر نمیشه ! به صفر میل میکنه .به این جاده که اولش از تو دورم می کنه و آخرش از کسانی که به رنگ بی رنگی  عشقن فکر می کنم .

وبه  خدایی که این فاصله ها براش تعریف نشدش

و باز به تو این بار دیگه فقط به تو فکر می کنم

به تویی که وسط روزمرگی زندگی گمم می کنی بعضی وقتا ام بر عکس یادت از همه بدبختیام نجاتم میده.

شاید فقط یه خواب باشی.

ولی نگران نباش هیچکس جرات نداره از خواب بیدارم کنه.

آره این جاده مثل یه فرصت بی انتهاست برای خواستن .

خواستن چیزایی که داشتنشون امکان نداره.

بازم نگران نباش من عادت دارم از خدا چیزای غیر ممکن بخوام اونم هی واسم ناز کنه. . . .

 

              3Jokes 29

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:52 توسط M@jeeD |




حالم خیلی بده...این اواخر به قدری برام اتفالقای بد افتاده که فکر نمی کردم باز اتفاقی بدتر از اونها رخ بده اما اشتباه می کردم!

شاید خنده دار و باور نکردنی باشه اما الان حدود 4 ساعته دارم گریه می کنم

نمی دونم چی پیش می آد ..امیدوارم خدا کمکم کنه.

 

 

 

اينم داستان بهار باراني......

 


دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید، سال های سال گذشته بود و او همان دانه کوچک بود. دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه، گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: من هستم... من اینجا هستم... مرا تماشا کنید. اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند و یا حشره هایی که به چشم اذوقه زمستان به او نگاه می کردند کسی به او توجهی نمی کرد. دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود، و یک روز رو به خدا کرد و گفت: نه این رسمش نیست، من به چشم هیچ کس نمی ایم، کاش کی کمی بزرگ تر، کمی بزرگ تر مرا می افریدی.

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:15 توسط M@jeeD |


--

من اموخته ام ...

...که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید :تو مرا شاد کردی .

...که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی ‌،نه گفت

...که همیشه برای کسی به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا می کنم

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:58 توسط M@jeeD |


  

 

یکی بود یکی نبود بهاری بود ،بارانی بود، بهاره بارانی بود، زمستان داشت چنین می رفت که گفتم چنین با ان وداع کنم.

جویی بود ،جویباری بود، ابی بود ،ابشاری بود، کوهی بود ،کوهساری بود، نازی بود، نازداری بود ،سبزی بود سبزه زاری، گلی بود با گل زاری ،دلی بود با دلداری .

حوضی بود گنجشککی لب حوض پسرکی  داشت در دل می کرد با گنجشکه

در بهار ....هوئی هواری بود ،رقصی بود هورائی بود، مستی بود هشیاری بود ،خوابی بود، بیداری بود، برا رنک هشداری بود ،برا دل بیماری بود، واسه غم، غم خواری بود.

چی بگم از کی بگم :

روزی بود روزگاری شهری بود عاشقی بود

توی دشتا دشتبون ، توی باغا باغبون ،تو دهاتا قرض نون، تو مساجد مومنون ،اسمون رنگین کمون ،توی پارکا عاشقون ،برای من هم غصه موند توی این سال.

چی بگم از کی بگم؟؟

توی شهر ما شادی وغصه ها، حیووونا ما ادما هر کدام کاری می کرد :تو شهری که موش عاشق شده بود طفلکی دیونه شده بود چی بگم از چی بگم دل ای دل ، دل ای دل .طوطی شعر میگفت :تو مجله چاپ می کرد .توی شهری که خره خیاطی می کرد، زرافه برج سازی می کرد ،تمساخ عزاداری می کرد، گرگ شتر داری می کرد، روباه نزول خوری می کرد، حیوونه ادمی می کرد . 

چی بگم از چی بگم ؟

حیوونا تو جنگلا بازی شون ما ادما، حرفاشون حرف خدا ، ناله هاشون پر صدا .

بچه ها ،گهواره ها، مادرا ، دایه ها ، شیر و شیر بیشه ها ، غم و شادی ها تو سینه ها ،شب و ماه قصه ها ،خاطرات، هووها ، بیوه زنال پیر زنا ،دخترا تو عروسی دیدنا ، تو خیابان گزمه ها .

چی بگم از کی بگم؟

عشقامون یکسره رفت ،شمع هامون یک شبه مرد، دست گل هامون فسرد ، دستمون کس نفشرد .

خنده ها خفته به خون ، سایه  هامون بی نشون، دخترا برده ی نون ، حرف و پول ورد زبون ، همه مون بوقلمون ، عاشقا بی چاره گون ، زندگی مون یه جنون ، دلا مون یه لخته خون .

چی بگم؟ از کی بگم ؟

 برای کی بگم ؟از چی بگم؟

    از زمستانی که داره می گذره !!!!!!!!!!!!

----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن

این نوشته براساس مطالعه ی کتابی نوشته شده .

لطفآ هر چی برداشت کردین بنویسین. 

سال نو رو به شما دوستان تبریک میگم امیدوارم سالی خوبی دور از هر غم وغصه ای براتون با شه.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 10:38 توسط M@jeeD |


پیام تولد پروانه ای رها از تار های پیله ی ابریشمی اش

             پرواز کنان بعد های نوین دیگری آغاز می کند.

جدائی ام از تار های پیله ی ابریشمی پایان من نیست

              اکنون من پروانه ای هستم ازاد......

www.3jokes.com - Nice Pictures!

خیلی وقت بود که نمی نوشتم می خواستم اما دستم به قلم نمی رفت نمی دونستم از چی بنویسم دیگه نمی خواستم از دوستی های قبلی و غم وغصه ام بنویسم از شعر های مذحرف عاشقانه"

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:43 توسط M@jeeD |


معبود من .تصویر رنگ روشنی ست.

از همه ی زیبایی هایت که جلال ملکوتی اش را بر لوح چهرهات ملمع نور و عشق دیده ام.

منظور من مطلوب دست نیافتنی ست.محالی که نیایش همیشگی ام خواهش داشتنش داشت.

ولی سعادت من در ستایش بی رنگ تو همیشه اجر درد بوده است.

 

باز هم سلام اوني كه عشقو به من داد.

فكر كردم همه چي برام حل شده ،اما قبول كن كه من شيرم ،يه شير كوچولو كه پشت اون يال و كوپال و جلالي كه داره ،يه دل كوچولو هم داره ،يه شير كه از همه دنيا فقط يك لحظه با تو بودنو مي خواد، خيلي ظالمي كه اينو ازش بگيري.شايد باورت نشه اگه بهت بگم كه چقدر دوستت دارم،اما دلم مي خواد كه تو هم بهم بگي ،من باور مي كنم ،حتي اگه يه كوچولو باشه.

حتي اگه راست نباشه.

گل من ازهمه گل هاي دنيا برام عزيزتري

فقط يه سوال: فكر مي كني بزرگترين گناهم چيه؟؟

اينكه دلم تو رو مي خواد ؟؟؟

اگه ابنه ،بايد چه تاواني براي اين گناهم بدم؟!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 11:58 توسط M@jeeD |


می دانید چرا ؟! فکر می کنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه می دهد؟آیا به خاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا به خاطر داشتن صد ها کلاهک هسته ای ؟....    برای پی بردن به این جواب این به دور و بر خود نگاه کنید و سر وضع خویش را نظاره گر باشید .گوشی نوکیا nokia . موتورلا motorolaجیبهای ما اشغال کرده است موسیقی از ام پی تری پلیر ها < آی پود >Ipodبه گوشی ما می رسد .سی پی یو های <اینتل>Intel تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را می گرداند و اطلاعات آنها را پردازش می کند و پر ینتر های <اچ پی >Hpمطالب ما را به چاپ می رساند.

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 12:14 توسط M@jeeD |



 این شعر رو دارم از زمین می نویسم از راه شیری از منظومه ی شمسی

از خشکی  از قاره اسیا  از سرزمین ایران.و......

نمی دونم کی این شعر منو می خونه ؟

چه شکلیه؟

 می فهمه من چی نوشتم یا نه؟

--------جرم من------

تا که از ابر نگهم در غم تو بارانی است

موج گیسوی تو بر ساحل این پیشانی است

یک نگه جرم من از روز نخستین بوده است

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 9:59 توسط M@jeeD |


  

 

پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوست دارم
عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوست دارم
عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوست دارم
خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوست دارم
توی وقت تنها یی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوست دارم
همه عمرم و زندگیمو تقدیمت میکنم تا بهت بگم چقدر دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 18:38 توسط M@jeeD |




عشق خواب يه آهوي رمندست

من زائري تشنه زير باران

عشق چشم آبي اما كشندست

{ادامه مطلب...}
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 18:34 توسط M@jeeD |

Untitled Document كد جاوا در :قالبسرا كد جاوا در قالبسرا <
كد جاوا در قالبسرا
>