آن روز در آغوشت، ادامه ی مطلب را بخونید"زیباست" این روزها شبیه شیشه ی ماشین شده ام! برای تو ...برای چشمهایت !برای من ... برای چشم هایم!برای دردهایم ! برای ما ... برای این همه تنهایی ... . ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ....! باز هم خـــودت را بزن به آن راه!!! خــــودت را که به آن راه می زنـــــی می خواهـــــم تمام راه های دنیا خراب شود... چقدر
عجیبه تا فریاد نكشی كسی به طرفت بر نمی گرده تا گریه نكنی كسی نوازشت نمی
كنه تا وقتی كه مریض نشی كسی برات گل نمیاره تا قصد رفتن نكنی كسی به
دیدنت نمیاد و تا وقتی نمی ری كسی تو رو نمی بخشه نبودنت نامردیت... هیچکدام نه اذیتم کرد و نه برایم سوال شد!! فقط یک بغض خفه ام میکند...! چگونه نگاهت کرد... که مرا اینگونه تنها گذاشتی...؟؟!! ========================= دورخواهم شد از این خاک غریب ... آه سهراب عزیز! دوست دارم بروم اما حیف، قایقم کاغذی است کاغذی بی بنیاد، که دلش خط خطی است. با چنین قایقی از ریشه تهی به کجا باید رفت؟ تا کجا باید رفت؟ چاره چیست؟ منتظر می مانم منتظر تا روزی که بسازم از نو قایقی را و به آب اندازم آن زمان است که فریاد زنم: قایقم کشتی نوح مقصدم کعبه و نور غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم. دومین
روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر
شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود. و
سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل
بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را
چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر
اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو
قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو.. "دکتر شریعتی" نــــــیست ....!!! دلم روزهای خوب می خواهد ! روزهایی که آرزو شدند... " یه ادامه مطلب بروید "
وجــــــــدان نــــــداشتــــــه اشـــــ ! چــهـ تقــدیر بدےسـت !
مــن اینــجا بے تــو مے ســازمـــــ و تــــو، آنـــجا بـــا او مے ســـازے..... " یه ادامه مطلب بروید " بگذار چشمم آهسته آهسته ندیدنت را بیاموزد...! بگے : بـبـیـטּ ... مـטּ دوستـتـ دآرم ، نـــرو! یادت
هست، روزی پرسیدی این جاده کجا
میرود؟ و من سکوت کردم؛ دیدی؟! جاده جایی نرفت، آن که رفت، تو بودی... و از خود رد پایی بگذار ====================== لحظه هایی که انتظارِ
آمدنت را می کشیدم آنقدر کِش آمده اند که دیگر فراموشم شده این انتظارهایِ بی حاصل برایِ چه بوده...!!! ===================== دلتنگ که باشی
... آدمِ دیگه ای میشی! خشنتر ، عصبیتر، کلافهتر، بدبین تر و تلختر... و جالبتر اینکه با آدمای
اطرافت هم کاری نداری! همش رو نگه میداری و
دقـــــیقا سرِ کسی
... ... ... خالی میکنی که: گاهی، وقتی یه آدم از زندگیت بیرون
میره دیگه تو با تمام آدمای روی زمین احساس غریبی زنان
خدایانی زیبا و زیرک اند در بهشت هر زنی, جهنمی
هست که روحت را به آتش میکشد با این حال اگر قرار است
عمرت دو روز باشد بگذار در دستان هوس آلود
زنی باشد که زندگی را همانطور که
هست عرضه میکند ...عشق و
ناکامی باهم.... این یعنی تمامی زندگی تمام زندگی... =================== چگونه با دیگری می خوابند؟ من بالشم را عوض کنم دیگر خوابم نمی برد ================= قــــــرن هاست جستجوگـــر آدم هستــم . . . تا لــذت خـــوردن یک سیب ســرخ را با او تجــربه کنــــــــــم قرن هاست . . .! نه مــــن ، نه سیب ســرخ
، نه شیــــطان تـــــــ ـــــو نایاب شـــده ای آدم. =================== مرا
کسی نساخت!!!! خدا ساخت ، نه آن چنان که کسی می
خواست؛ که من کس نداشتم ، کسم خدا بود : گیرم نامم را از تمامی
صفحات زمین پاک کنی با رد پای نفسم در هر دم و بازدم عاشقانه ات چه
می کنی من نام عظیم شعرم را
... ... ... در جزیزه کوچک آغوشت
حکاکی کرده ام با این دلنوشته های خوب عاشقانه ام چه می کنی مهم نیست من عکسم را به یادگار با عکس های کوه و برف و جوانه چه می کنی با هرکه باشی و هر کجا که باشی نگران دل من مباش تو چیزی را نباخته ای جز با این همه شیطان و چاپلوسان نامرد چه می کنی ======================= آرزوهایــ ـم را بــــ
ـاد بُــــ ـرده است چـــ ـه فرقی میکنــــ ـد بـــــ ـاد ... ... مـــ ـوافـــق باشـــــ ـد
یـــــ ـا مخـــ ـالفــــــ ــ ـ !!!! این روزهــــ ـا خیلـــ
ـی از آدم هــــ ـا بــه دستــــ ــ ـ هم پیـــــ ـر می شونــ ـد چه بی تابانه می خواهمت … دست در کوچه و بستر دلم گناه میخواهد. گناه آلوده شدن به تو به تنت دلم گناه می خواهد ، بزرگ که بشکنم حریم همه حرمت ها را دلم گناه میخواهد. گناه آلوده شدن به تو نیکوتین
"ســ ــ ــ ــ ــیگار" آدم ها را جذب نمیکند... آدم ها به دود سیگار
"معــ ــ ــ ــ ــتاد" می شوند... روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار بر او درد آمد.. یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام دادهای. یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را تقریب زد و اندازه گرفت.

" یه ادامه مطلب بروید "
برچسبها: ar
:ادامه مطلب:![]()
امروز در حسرت آغوشت،
چه کسی برایت قصه گفت که دیگر خواب مرا ندیدی !؟

:ادامه مطلب:![]()
کــلـمـاتــ هـــم
ذهــنــم را خــــالـــی کــرده انــد
چـــونــــ تــــو کـــه پـُـشــتــم را !!
" یه ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
![]()
یکی بود و یکی نبود . . . !
همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
" یه ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
عـــــاشـــق را با الـــــف باید نـــوشـــــت
تـــا كـــه معلــــوم شـــــود
ســـــرش همیشـــــه كلـاه می رود
" یه ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
" یه ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
خرد و تکه تکه شده ام...
اما از هم نمی پاشــــــــم
ولی شکسته ام
باورکن
" به ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
برای تو ........
" به ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
![]()
عیبــی ندارد................!
![]()
عیبــی ندارد!
" به ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
دیگر چه فرقی می کند؛
وقتی تو
آنی که باید، نیستی دیگر…
دیگر وقتی هستی هم
انگار که نیستی!
" به ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
تا قصد رفتن نكنی...............

" به ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
![]()
من در بـاور کردن ............. !!

تو در دروغ گفتن رکـورد زدی...
من در باور کردن...!!!
" به ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
چگونه نگاهت کرد..............

رفتنت
:ادامه مطلب:![]()
قایقی خواهم ساخت...............
قایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب،
" یه ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
عشقبازی زیر باران!!...............
:ادامه مطلب:![]()
![]()
فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم............

مـــــن
نبودنت را ، تــــــاب می آورم
رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم
......
فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم...
امــــــا......
فــــــراموش کردنــــــت...دیگر...کـــــارِ مــــــن
:ادامه مطلب:![]()
روزهایی که آرزو شدند............

:ادامه مطلب:![]()
كــــمی آرامــــتـــر تنـــــها شــــو
بی صـــــدا تــــر بـــشــــكــــنــــ
آهــــســــتــــه تـــر سراغـــــش را بگـــــیـــــر
مـــمــــكــنــــ اســـتــــ بــــیـــدار شــــود

![]()
تــــــــقــدیــــــــر .................

:ادامه مطلب:![]()
حالا که می روی...........

آهسته برو
هر قدمت دورتر...نفسم تنگ تر..
" به ادامه مطلب بروید "
:ادامه مطلب:![]()
بـبـیـטּ ... مـטּ دوستـتـ دآرم ، نـــرو! ..............

یه جـآیے باید دستـِ آدمـآ رو بکشے نگه شـوטּ دارے ؛
صورتـشوטּ رو میوטּ دستـآتـ مُحـکـم بگیرے
:ادامه مطلب:![]()
آن که رفت، تو بودی..................

جایی برو که جاده نیستانتظارهایِ بی حاصل .................

... دلتنگ ...............

=====================غریبی ...........

==================سخت است زمین ...............

از زمــــین که بگذرم جهــــــنم دیگر کاری ندارد
کمی آتش و بیگاری و سین جیم ....!!
سخت است زمین
...
با سوختن و ساختن و سین جیم و زایـــــــمان
که هر چه می زاییم
باز هم آن کسی که باید
به دنیا نمی آید !!
==========================ین یعنی تمامی زندگی .............

چگونه؟؟؟ ...................

قرن هاست ...........!

مشکل از مـــ ـــن نیستکس بی کسان ......علی شریعتی.....

===================با دل شکسته ام چه می کنی؟ ..............

فراموشم کن
در دوربین حقیر چشمانت ثبت جهانی کرده ام
عشق یک مرد رااین روزها ...............

این
روز ها ... انسان ها تنهایی ات را پر نمی کنند فقط خلوتت را می شکنند...
================چـــ ـه فرقی میکنــــ ـد ..............

=========================خالی از حضور تو ..............

======================دلم گناه می خواهد ........

===================="خاطــ ــ ــ ــ ــ ــرات" ...............

"خـیره" می شوند به
دود و غــ ــ ـرق در خاطرات...
آدم ها معتاد "خاطــ
ــ ــ ــ ــــ ــ ــرات" می شوند...
=========================تاوان ...............
فلانی ،
... امروز اگر اشک می ریزی ، دلیلش را در
گذشته ات جست و جو کن !
من گذشته ام را مرور کردم، حقم است
سختیه این روز ها !!
از هر دستی بدهی ، از همان دست میگیری ... !
============================تنهایی یعنی : ..........

تنهایی یعنی :
کامپیوتر
بلند شو بیا بشین پیش من...![]()

زن خردمندی حین کوه پیمایی، سنگ گرانبهایی را در یک جویبار پیدا کرد.
روز بعد هم مرد همسفری را پیدا کرد که گرسنه بود.
زن خردمند کیفش را باز کرد تا غذایش را با او تقسیم کند.
همسفر گرسنه سنگ گرانبها را داخل کیف دید، از زیبایی سنگ تعریف کرد و از زن خواست تا آن را به او بدهد.
زن بدون تامل این کار را انجام داد.
همسفر رفت، در حالی که از بخت خود کیف می کرد.
او می دانست که ان جواهر آنقدر ارزش دارد که تا آخر عمر زندگی اش را تامین می کند.
ولی چند روز بعد او دنبال زن آمد و وقتی او را یافت، سنگ را به او برگرداند و گفت: می دانم این سنگ چقدر با ارزش است، ولی آن را به تو پس می دهم، به امید اینکه بتوانی چیزی به مراتب گرانبهاتر به من بدهی.
اگر می توانی آن چیزی را به من بده که تو را قادر ساخت تا این سنگ گرانبها را به من ببخشی .![]()
یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال آن برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند ، شاخه از کارش بسیار لذت می برد .
برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد .در این حین ، باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد .
:ادامه مطلب:![]()
.jpg)
روزی پسر کوچکی در خیابان، سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن سکه آن هم بدون زحمت خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که او بقیه روزهای عمرش هم با چشم های باز سرش را به سمت پایین بگیرد و به دنبال سکه بگردد!
:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






