اتاقم تاریک است !!...

اعتماد مثل كاغذه ...
اگه مچاله شد ، هر چقدر هم صافش كنى ، محاله به حالت اولش برگرده !...

مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید!...
هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی، مزاحمش شوند!!

بزرگترین اشتباه یک مرد اینه که
به مرد دیگه ای فرصت ایجاد لبخند روی
لبهای زن مورد علاقه اش رو بده...
لبهای زن مورد علاقه اش رو بده...

این شعر ها بروند به جهنم
من فقط دیوانه ی آن لحظه ام...
که قلبت ...
زیر سرم دست و پا می زند...
-
-
-
می گفت :
پایِ رفتن ندارم
با سر رفت ... !

رابطهها در دو حالت قشنگ میشن: اول.... پیدا کردن شباهتها...
دوم... احترام گذاشتن به تفاوت ها...

دلتنگ یعنی:
روبروی دریا ایستاده باشی
و خاطرات یک خیابان خفه ات کند...

اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند،
سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه...

صبر یک فریب بزرگ است
سالهاست با غوره ها کلنجار می رویم
اما حلوا نمی شوند!!

توی زندگی هرکس ؛
شبهایی هست ....
که هیچ وقت صبح نمیشود ... !!!

آدمـــ ها هـــرگـز کســانی را کــــــــــــه دوســت دارنــــد
فـراموشـــــ نمی کُنـــــــند
فقــــــط عـــادتــــــ می کُـــــنــند
کــــــــــه دیـــــگــر کِــــــنارشــــان نـــــباشـــــند
!

کابوسم را تعبیر کردند
به نیامدنت
و من خوب می دانم
همه خواب هایم وارونه اند
تو می آیی...

کابوسم را تعبیر کردند
به نیامدنت
و من خوب می دانم
همه خواب هایم وارونه اند
تو می آیی...
به نیامدنت
و من خوب می دانم
همه خواب هایم وارونه اند
تو می آیی...

زندگي را به بهانه خواب
خواب را به بهانه درد
درد را به بهانه تو
فراموش کردم
حال خود قضاوت کن که
از من چه ماند
جز تويي که وقت و بي وقت من را
انکار مي کني

می روم، برمی گردم، می ایستم
واژه ای ویرانگرتر از وداع
نخوانده، نشنیده، نگفته ام.
سید علی صالحی

روزهایم را
خیابانهای شهر میگیرند
شبهایم را؛ خوابهای تو.
" بیولوژی " هم نخوانده باشی
میفهمی چه مرگَم شده است
!

چه فرقی میکند
من عاشق تو باشم
یا تو عاشق من؟
چه فرقی میکند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان
آغاز میشود؟
گروس عبدالمکیان

گاهی در برابرخاطرات توقف کن
و یادآور دوستیها باش.
شاید که سهم من از این تجدید خاطرات،
یک “یادت بخیر” ساده باشد
…
و یادآور دوستیها باش.
شاید که سهم من از این تجدید خاطرات،
یک “یادت بخیر” ساده باشد
…

نگذار؛
نه سیاهی..نه سکوت ..نه دیوار و نه سیم خاردار ..
و نه حت�`ی من ..لبخندت را از من بگیرد ..
بگذارشیرینی لبخندت تلخی گذشته را بیرنگ کند..
هر جا که هستی باش ؛
فقط خوشبخت و خوشحال باش.... فقط باش !

دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی
طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری."

این تو نیستی
که مرا از یاد برده ای
این منم
که به یادم اجازه نمیدهم
حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند...
صحبت از فراموشی نیست....
صحبت از لیاقت است .... !

امیدوارم تا وقتی من تنهام توأم تنها بمونی... امیدوارم هر زجری من کشیدمو می کشم توأم بکشی...
چون باید امثال تو یاد بگیرن دوست داشتن یعنی چی؟

"چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان...نه به دستي ظرفي را چرك ميكنند نه به
حرفي دلي را آلوده... تنها به شمعي قانعند و اندكي سكوت..."

وقتی کسی نیست ؛
که به دادت برسه ....
داد نزن !
شاید از سکوتت بفهمند ،
که چقدر درد و غم تو وجودته ... !!!
که به دادت برسه ....
داد نزن !
شاید از سکوتت بفهمند ،
که چقدر درد و غم تو وجودته ... !!!

خنده دار است اما واقعیت
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پ...ای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
... نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تنهائی و بیکس و محتاج

گاهی ...
به پشت سر نگاه کنیم !
شاید ؛
پلهایی که خراب کردیم ،
در دست تعمیر باشند ... !!!

آدمها : نمي فهمنت ترجمت ميكنند آن هم به زبان خودشان....."

زماني كه تونستيم به دخترامون ياد بديم که هر پسري مزاحمت نيست و به پسرامون بفهمونيم هر دختري اسباب لذتت نيست
ميشه گفت: تفاوتي وجود داره ، تفاوتی ایجاد شده
ميشه گفت: تفاوتي وجود داره ، تفاوتی ایجاد شده

گاهی دلم میخواهد وقتی مثل کودکی هایم بغض میکنم خدا از آسمان به زمین بیاد . . . اشک هایم را پاک کند . . .
دستم را بگیرد . . .
و . . .
بگوید: "اینجا آدما اذیتت میکنن؟!؟ بیا بریم"
دستم را بگیرد . . .
و . . .
بگوید: "اینجا آدما اذیتت میکنن؟!؟ بیا بریم"

گاه آدمی
در بیست سالگی می میـــرد
ولـــــی
در هفتاد سالگی به خــــاک سپرده می شود!!

از رها کردن نترس.هيچ کس نمي تواند چيزي که مال توست رااز تو بگيرد..و تمام دنيا!!نمي توانند چيزي که مال تو نيست را برايت حفظ کنند...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:40 توسط M@jeeD
|
رمقی برای نوشتن ندارم