به نام احساس.......



واژه ها حرف ها و کلام ها در گذر زمان میآییند و میـــــــــرونند
اما خاطره خوش باهم بودن هستـــــــ که میماند
افتخاریستـــــــ در کنار شما بودن حتی اگر فراموش شدم …















تقصیر برگ ها نیست ، آدم ها همینند !
نفس می دهی ، لهت می کنند . . .















آدما وقتی تو را خشمگین می سازند که یا برات مهم اند و یا خودت را برای آن ها مهم می دانی . . .
من خیلی وقت است که خشمگین نمی شوم . . . !















گاهی وقتی کسی از زندگیتان می رود دارد به شما لطف می کند ؛ او فضایی خالی به جا میگذارد برای کسی که لیاقت آنجا بودن را داشته باشد .












بعضی از آدمها همونقدر که آرزوی قشنگی ان ؛ واقعیت وحشتناکیم هستند . . .















بعضی اوقات ما زمان زیادی را با فکر کردن به کسی که حتی لحظه ای به ما فکر نمی کند هدر می دهیم !













هر چقدر هم که پای یه علف هرز آب و کود بریزی واست میوه نمیاره !
ببین وقتت رو با کی پر میکنی . . .
















زیاد فرقی نکرده . . .
خودِ خودشه ! فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه ” من ” نیستم . . .

















وقتى که میگى :
“دیگه برای همیشه فراموشش کردى”
و هیچ احتیاجى بهش ندارى و تمام بد و بیراه های دنیا رو نصیبش میکنى …
دقیقا همون زمانیه که :
بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده …

















اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است !
اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند ، فراموشت مى کنند …




















خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم
فرامــــــوش . . .
یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه






















برایـ ـــم مهم نیسـ ـــت چه میشـــود؛
به همــــه ی باورهـ ـــایم سوگنـ ـــد
هیچ چیـ ـــزی برایــ ــم مهـ ـــم نیسـ ــت!
فراموشـ ــت نمیکنـ ـــم
یک کـ ـــلام
و این یعنـ ـــی
نهایـ ـــت خوشـ ــبختی!!

















شنیــده بودم که “خاک سرد است”
ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است،
که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را


















وقتی نیست نباید اشک بریزی…
باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند تا کوه شوند ،
تا سخت شوند ،
همین ها تو را میسازد…
سنگت می کند درست مثل خودش …
باید یادت باشد حالا که نیست
اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …
میدانی؟
آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد….















آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد …

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای














حرف‌هایی را که نمیتوان گفت

و نه..

باید به سکوت بخشید

چه عذاب‌آور است

وقتی نگاهت را

در هزار صفحه

برای دیگران توضیح بدهی…!!!


















اشتباهم این بود …
که برای تنها نبودنم …
آنچه که اسمش را غرور گذاشتم برایت به زمین کوبیدم .
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی …















عشق انسان را داغ می کند و دوست داشتن انسان را پخته !
هر داغی روزی سرد می شود
ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود …





















وقتی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت شدم
تکه یخی زوی سینه ام بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند
چشمانم را باز بگذارید تا چشم به راه معشوقم بمانم
و اخرین خواسته من این است که:
دستانم را از پشت ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم…














گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند
شاید چون آرزوهایم بلندند …
شاید هم دست های من کوتاه …
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :
امیدی هست ؛ چون خدایی هست …
آری …
همواره با خود تکرار میکنم،
من نمی بازم …
امیدی هست ؛ چون خدایی هست …















گفتی دلتنگ نوشته های منی…
اما مهربانم دیگردلی برایم نمانده که بخواهد از پس ناگفته ها بنویسد…..










آدمها فقط آدم هستند نه کمتر و نه بیشتر…
اگر کمتر از چیزهایی که هستند نگاهشان کنی آنهارا شکسته ای…
و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی..آنها تورا میشکنند!!!
بین این آدمها فقط باید عاقلانه زندگی کرد نه عاشقانه…!!!!

















خدایا شبیه بادکنکی شده ام…پر از بغض هایی که به اجبار فرو داداه ام…التماست می کنم…فقط یک سوزن…تکه تکه شدنم با خودم…!















خداا
تردید نکن روزی پروانه خواهیم شد…
بگذار روزگار هر چه میخواهد پیله کند….













گرگها همیشه زوزه نمیكشند ...

گاهی هم می گویند :

دوستت دارم ...

و زودتر از آنكه بفهمی بره ای ...

میدرند خاطراتت را ...

و تو میمانی با تنی كه بوی گرگ گرفته ... !!!
















در زندگی برای هر آدمی ؛
از یک روز
از یک جا
از یک نفر به بعد ...
دیگه هیچ چیز مثلِ قبل نیست !
نه روزها ؛
نه رنگ ها ؛
نه خیابان ها ...
همه چیـــــــــز می شود :
"دلتنـــگــــــی"... !!!













تمام شدهــــ ام دیگــــــر

بس كه بلعیـــــدهـ ام اندوهـ نبودتـــــ را...

هنــــــوز اما همانند حاتــــم ام ...

می بخشمتــــــ ...

با آنكه هــــــزار شبــــ بی خوابی

طلبـــ دارم از تــــــــــــو













حرفهایم را تعبیر میکنی، سکوتم را تفسیر…
دیروزم را فراموش، فردایم را پیشگویی…
به نبودنم مشکوکی، در بودنم مردد…
از هیچ گلایه میسازی و از همه چیز بهانه
من کجای این نمایشم؟‎!













معذرت خواهی‌
حرمت داره . . .
یه نفر غرورش و میشکنه . . .
بخاطر تــــو . . .
از کنار معذرت خواهی‌ ساده رد نشو . ..















من درد می کشم..
تو اما چشم هایت را ببند
سخت است بدانم میبینیو … بیخیالی.













احساسم را به دار اویختم
منطقم را به گلوله بستم
لعنت به هر دو , که عمری بازی ام دادند
دیگر بس است
می خواهم
کمی


به چشمانم اعتماد کنم…
















یادت باشد دلت که شکست سرت را بالا بگیری تلافی نکن . فریاد نزن . شرمگین نباش صبور باش وساکت مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود












کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میروند یک روز. ..کدام روز؟ وقتی کســی جایت آمد. دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند. میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه…… فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن…!البته همه اینجوری نیستن











می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم، اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری!
می گویی آفتاب را دوست دارم، اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی!
می گویی باد را دوست دارم، اما وقتی باد می وزد پنجره را می بندی!


حالا دریاب وحشت مرا وقتی میگویی دوستت دارم!

باب مارلی












نگران هیچ چیز نباش
زیرا همه چیز رو به راه می‌شود
نگران هیچ چیز نباش
زیرا کوچک‌ترین چیزها هم رو به راه می‌شود
امروز صبح بلند شدند
با خورشید طالع لبخند زدند
سه پرنده کوچک
روی پله خانه من فرود آمدند
سرودهای دلنشین می‌خواندند
نغمه‌های ناب و حقیقی
می‌گفتند, این است پیام ما به تو :
نگران هیچ چیز نباش .

باب مارلی
















پیش از آنکه درباره ی زندگی، گذشته و شخصیت من قضاوت کنی…
خودت را جای من بگذار…
از مسیری که من گذشته ام عبور کن…
با غصه ها
تردیدها
ترسها
دردها و خنده هایم زندگی کن…
یادت باشد هرکسی سرگذشتی دارد، هرگاه به جای من زندگی کردی، آنگاه می توانی درباره ی من قضاوت کنی


















بخاطر میخی نعلی افتاد.بخاطر نعلی اسبی افتاد

بخاطر اسبی سواری افتاد.بخاطر سواری جنگی شکست خورد

بخاطر شکستی مملکتی نابود شد

و همه اینها بخاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود…!!!
















بارها باید و نباید کرد …
بارها میشد و نکردی کرد …
بارها گفت و گفت و گفت

دریغ از یک بار که خودش را جای من بگذارد…

















دوست داشتن دلیل نمی خواهد … ”
ولی نمی دانم چرا …
خیلی ها …
و حتی خیلی های دیگر …
می گویند :
” این روز ها دوست داشتن دلیل می خواهد … ”
و پشت یک سلام و لبخندی ساده …
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده …
و دنبال گودالی از تعفن می گردند …














امان از این بوی پاییز و آسمان ابری

که آدم نه خودش میداند دردش چیست

و نه هیچ کس دیگری

فقط میدانی هر چه هوا سردتر میشود،

دلت آغوش گرمتری می خواهد…















زندگی مرا بارها درهم کوبیده
چیزهایی دیدم که هیچگاه نمیخواهم دوباره ببینم
اما از یک مسئله مطمئنم
هرگز روی زمین نخواهم ماند
همیشه بلند خواهم شد
هرگز و هرگز و هرگز تسلیم نخواهم شد











دست به دامن خدا که می شوم،….
چیزی آهسته درون من به صدا می آید
که …
نترس!!!! …
از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست ….!!!
با خدا که باشی هرگز روی زمین نخواهی موند…














خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده













خسته ام…
شاید از بی کسی…
شاید از بی هم نفسی…
و شاید از روزهایی که پی او دویدم…اما او حتی صدای نفس نفس زدنم را نشنید…













گاهی دست خودم را میگیرم، می برم هوا خوری
یاد تو هم که همه جا با من است…
تنهایی هم که پا به پایم، می دود…
میبینی؟!
وقتی که نیستی هم، جمعمان جمع است…













گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست…گاهی از غصه تنها شدنش میبارد
یک تکـه آسمــان کلنگـی خریـدارم !!! روی ایـن خـاک بـوی زندگــی نمی آیــد
چـه سـاده
بـه اعـتبار دسـتـانـت
زمیـن خوردم !!!
هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو
دلی را به دریا زدم
که از آب
واهمه داشت …













خدایا…!
این روزها زمان چقدر تند برایم میگذرد!
نمی دانم!
خوشی هایم فراوان است …
یا دردهای این دنیا شمارش روزها را از یادم برده…!














هی تو…
تویی که حالا صدام می کنی شما!
یادته زیر گنبد کبود دوتا دوست بودن و کلی حسود؟
تقصیر همون حسودا بود که حالا یکی بود یکی نبود













هـــــــــی فلانــــــــی؛
تــو را مـن “تــــــــو” کـــردم، وگرنــه کــلمه ی “هوی” هــم زیــادت بــود
واســه مــن “شــما شــما” نــکـن















چه طور است که مردم حرف زدن با دهن پُر را بی ادبی می دانند

ولی حرف زدن با کلّۀ خالی را عادی تلقی می کنند…
















درد دلـــــــــــ هایت را به هیــچ کس نگــو...

چون یــــاد می گیرند.....

چه طور درد به دلــــــــت بیاورند!!


















حواسمون باشه دل آدما،
شیشه نیست که روی آن " هــا " کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم...
و وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی
باید مردونه پاش وایستی..!

















گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست



















اَز یِـڪ روز،

از یِـڪ جــآ،

اَز یِـڪ نَفــَـــر،

بـہ بـَـعـد...!

دیگَـر هـیچ چیـز مِثـلِــ قَبـل نیستــ!

نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ

همـہ چیـز مـﮯ شـود: دلــــتــنـــگـﮯ...!
















دل می گیرد و می میرد و هیچ کس سراغی از آن نمی گیرد ، ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی یاد نداریم چرا خلق شدیم ، غرورمان را به بیش از ایمان باور داریم ، حتی بیش از عشق



















انتظار…

شش حرف و چهار نقطه،

کلمه ی کوتاهیست،

اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه.

کاش منتظرت نبودم،

کاش می شد گفت

“یادت مرا فراموش”















♥ آنـــــقــدر نبودنـــت را از خـــودم وام گـــرفتـــم
کــــﮧ ورشکــســت شــد دلـــم
حـــالا " مـــن " کـــﮧ همیـــشــﮧ بـــود
تـــو شـــده
و " تــــو " کــــﮧ نبــودـے
مـــن .

"راحیـــل"

















جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد و گرنه خوابمان می گیرد دست اندازها نعمتند
میدونی؟ اگه صخره و سنگ تو مسیر رودخونه نباشند صدای آب اصلا قشنگ نیست.......



















تنهــایـی مـال آدم هـای شـریـف اسـت ! هـرزه هـا هیـچ وقـت تنهــا نمــی مـاننـد ... که معنــی تنهــایی را بفهمــند



















پاییز فاصله سختی ست برای تنهایی و من
چه بد فراموش کرده بودم که باید
به تنهایی بر تنهاییم غلبه کنم...!!











اسب ها ، ...
درشكه ها را كشیده اند....
ولی انعام را درشکه چی گرفت !
به چشمان اسب ، چشم بند زده
,بر دهانش پوز بند ..... تا نبیند و حرف نزند...
چه آشناست زندگی درشكه چی و اسب هایش...!!!














غرور گفت , "غیر ممکن است"تجربه گفت , "خطرناک است"عقل گفت , "بیهوده است"دل زمزمه کرد "امتحانش کن"
















برای مسافری که مقصدش رد پاهای توست رسیدن معنایی ندارد
همین که تو بروی او می رسد و و تو برسی او می رود


















نتــرس جـانــم!
ظــرفیـت بـاور مـن بـه انــدازه ی همــه ی دنیـاسـت
تــو دروغــت را بـگــو .....!
















من
تصوراتم از تو
با " کــــــــاش " گره خورده
تـــو ،
توقعاتت از من
با " بایـــــــــد" ...
















ین روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم
همانند توست مرا ” دوست ندارد ”
احساس ندارد !
اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست. .

















يه وقتایی که دلت گـرفته ؛
بغض داری،
آروم نیستی!
دلت بــراش تـنگ شده ...
حوصله ی هیچکسو نداری!
به یاد لحظه ای بیفت کـه:
اون همه ی بی قراری های تو رو دید؛ امــا...
چـشماشو بست و رفت ...

















همیشه تو زندگیت
جسارت عاشقانه از دست دادن رو داشته باش
نه حقارت به هر قیمت نگه داشتن رو.....!
















حرفــِ کَمــے نيستــ
وقتي کسي بـآشد که " تــو " را
آنگونه دوستــ بدارَد
کــه مـے خواهي ...."

نفس














تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و
مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟!!
گرما بخشیدی...؟!
یا
سوزاندی...؟!!
































خداوندا!
اگرروزى بشرگردى
زحال ما باخبر گردى
پشیمان میشوى ؛
از قصه خلقت
ازین بودن!
ازین بدعت!
خداوندا!
نمیدانى که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است..
و چه زجرى میکشد آنکس که انسان است و ازاحساس سرشاراست…








شادباشید

www.bahare-barani.blogfa.com