گاهی مرا یاد کن .. من هنوز همانم که اگر ساعتی از من بیخبر بودی آسمان را به زمین میدوختی .. .
دنیا پــــــُر شده از قاصدکهایی که
راهشان را گم می کنند ! !
نـــــــه میتوانی خبری دهی
و نــــــــه خبری بگیری !
ﺧﯿﻠـﯽ ﻭﻗﺘـﻪ ﺩﻟـﻢ ﺗﻨـﮓ ﺷـﺪﻩ ﻭﺍﺳـﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑـﻬﺶ ﺑـﮕﻢ:
۷ ﺻﺒـﺢ ﺍﮔـﻪ ﺑﯿـﺪﺍﺭ ﺑـﻮﺩﯼ ﺑﯿـﺪﺍﺭﻡ ﮐـﻦ …
ﺍﮔـﻪ ﺭﻓﺘـﻢ ﭘـﺸﺖ ﺧﻄﺶ ﻗـﻄﻊ ﮐﻨـﻪ ﻭ ﺑـﮕﻪ : ﺟﻮﻧـﻢ …
ﺍﮔـﻪ ﺑـﺎﻫﺎﺵ ﻗـﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘـﻢ ﺯﻭﺩﺗـﺮ ﺍﺯ ﻣـﻦ ﺑﯿـﺎﺩ…
ﯾﻮﺍﺷﮑـﯽ ﺍﺯ ﺗـﻠﻔﻦ ﺧﻮﻧـﻪ ﺑﺰﻧـﮕﻪ ﺑــﻬم…
ﺩﻭﺳﺘﺎﺷـﻮ ﺑﭙﯿﭽﻮﻧـﻪ ﺑـﺨﺎﻃﺮ ﻣـﻦ…
ﻣـﻨﻮ ﺑـﺎ ﺗﻨــﻬﺎﯾﯿﺎﻡ ﺗﻨــﻬﺎ ﻧـﺬﺍﺭﻩ…
ﺧﯿﻠـﯽ ﻭﻗﺘـﻪ ﺩﻟـﻢ ﺗﻨـﮓ ﺷـﺪﻩ…
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است , اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !
من بودم ، تو و یک عالمه حرف
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
مهربانی تا کــــــــــی؟؟؟
بگذار سخت باشم و سرد!
باران که بــــــــــارید….چتر بگیرم و چکــــــمه…
خورشید که تــــــــــابید….پنجره ببندم و تـــــــــاریک…
اشک که آمـــــــــد…دستمالی بردارم و خشــــــک…
او که رفـــــت نیشخندی بزنم و ســــــــــوت….
هرگاه ازشدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند،خنجرخیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم،میبوسمش،صیقلی عاشقانه,اندکی نمک به رویش،نوازشش کرده،دوباره بر سر جایش میگذارم… از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید ”خیالش راحت،من دیوانه،هنوز به خنجرش هم وفـــــــــــادارم…!”
اگر روزی دلت گرفت سکوت کن؛این روز ها هیج کس معنای دلتنگی را نمیفهمد.
.
.
.
منم بی آرزوهایم… آرزوهایم بی انتها..دستانم سرد و دماغم قرمز… آرزوهایم گم شده اند در واکس سیاه کفش…!!!
دلگیرم… سرمای دوری ات خانه ام را سیاه کرده است و دودکش ها نفس شان از جای گرم بلند می شود…!!!
.
.
.
نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند..! اینگونه است حال من..دیگر چیزی نپرس..!
و اشک…
و خاطراتی مبهم از گذشته
و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام
فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود
خواب کودکانه ی من
و تو ماندی در خاطرم
بی آنکه تو را …!
.
میترسم…
کسی بوی تنت را بگیرد..
نغمه دلت را بشنود..
و تو خو بگیری به ماندنش!
چه احساس خط خطی و جهنمی یست!
این عاشقانه های حسود من….
همه ی حواسم را جمع میکنم تا خیالت را کم کنم اما تمام یادت در”من” ضرب میشود و “من” تقسیم میشوم در “تو” …
می بینی ؟ عجب دنیای بی حساب و کتابی ست ؟
هر روز این “عشق” یکطرفه را طی میکنم …
یکبار هم تو گامی بدین سو بردار … نترس ، جریمه اش با من !
.
.
.
به ماهی ها نگفتم تو دریایی …
اما تمام رودخانه ها دنبال تو می گردند !
مرا دوست بدار به سان گذر از یک سمت خیابان به سمتی دیگر …
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
و باز هم مرا نگاه کن …
“جمال ثریا”
روزهایی که می بینمت ، نفسم می گیرد و روزهایی که نیستی دلم …
اما تو باش ! تحمل اولی آسان تر است …
.
.
.
دلم خیلی بیشتر از حجمش پُر است …
پر از جای خالی تو !
کسی که بیشتر از همه دوسِت داره ، بدون دلیل شاید هر روز باهات دعواش بشه …
اما وقتی که ناراحتی ، با “همه ی دنیا” می جنگه تا به ناراحتیت پایان بده !!!
.
.
.
آدم وقتی یه حس تکرارنشدنی رو با یکی تجربه میکنه ، دیگه اون حس رو با هیچکس دیگه ای نمیتونه تجربه کنه !
بعضی حس های خاص و ناب هستند … مثل بعضی آدم ها !
این روزها قدم که میزنم ، منحرف میشوم به سمت چپ !!!
در قلب من چیزی سنگینی می کند مدام …
جای تو خوب است ؟؟؟
بانو !
آن پیرهن قرمز پولک دارت را بپوش و مثل یک ماهی به آغوش من بیا …
من هنوز دریا دریا تو را دوست دارم …
.
.
.
بگو دوستت دارم …
شهیدم کن …
مالیات ندارد این گلوله ای که از دهانه لبهایِ تو شلیک می شود !
بهشت فاصله ی پلک بالا و پایین من است وقتی که به تو نگاه میکنم …
.
.
.
ابراهیم که نیستم میگذاری میروی …
این آتش نبودنت بر من گلستان نخواهد شد !!!
آدم باید عین مرسوله پستی سفارشی باشه …
یکی باشه همیشه تحویلش بگیره ، بگیرتش تو بغل !
امضا هم بده که تحویل گرفته شده و پس گرفته نمی شود …
ماه من ، گاهی میرنجانمت ! ببخش ، کسوف تقدیر است …
.
.
.
هیچ عروسکی پیر نمی شود ، دخترها مهربان ترین مادرانند …
زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه …
بخوری ، تموم میشه …
نخوری ، حروم میشه !
پس از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه !!!
.
.
.
ای کاش آدما می فهمیدن که خوشبخت شدنشون در گرو بدبخت شدن آدمای دیگه نیست !!!
منو رنگ نکن ، من صافکاری لازمم …
.
.
.
اگه خیلی مهربان شود ورق میزند ولی اکثر اوقات آدم رو مچاله میکند روزگار …
به من در کودکی بارها آموخته اند که همه آدم ها میمیرند ولی کسی به من هیچگاه نیاموخت که همه آدمها زندگی نمیکنند و کسی به من نیاموخت که هر تولدی آغاز هر زندگی نیست همانطوری که هر مرگی پایان هر زندگی نمی باشد …
یه وقتا اینقد آدم زندگیش غمناک میشه که دوس داره یکی یوهو بگه کاااااات … عالی بود عالی …خسته نباشین بچه ها …واسه امروز بسه !
همه ى قراردادها را که روى کاغذ بى جان نمى نویسند ، بعضى از عهدها را روى قلبها مینویسیم …
حواست به این عهدهاى غیرکاغذى باشد …
شکستن شان یک آدم را میشکند !
پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد !
باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او !
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد نه پر و بال ریخته اش !
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮏ !!!
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻣﯿﺪﻫﺪ …
قصه از آنجا شروع شد که از “عادت کردن” فرار کردیم و به “فرار” عادت کردیم !
.
.
.
ماندن به پای کسی ، معرفت میخواهد نه بهانه !!!
از من فاصله بگیر…
هر بار که به من نزدیک میشوی…
باور میکنم هنوز میتوان زندگی را دوست داشت
از من فاصله بگیر…
خسته ام از امید های کوتاه…
از زندگی در خیال…
گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن !
به رفتن که فکر می کنی ، اتفاقی میفتد که منصرف می شوی !
می خواهی بمانی ، رفتاری می بینی که انگار باید بروی !
این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است !
""""""""""""""
رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده
تو اگر دستت به آسمانش رسید
چند تکه ابر نقاشی کن
تا دل من به ابرها خوش باشد… !
www.bahare-barani.blogfa.com
شاد باشید




























رمقی برای نوشتن ندارم