تو را ..
با دلی پر از خواستن می خواهم ..
همان چیزهائی ..
که من آرزو می کنم..
و “تو”
همه را یکجا داری ..

 

 

 

 

نمیدانی … !
چطور گیج می شوم …
وقتی هرچه می گردم …
معنی نگاهت …
در هیچ فرهنگ لغتی …
پیدا نمی شود … !


 

 

دلم به بهانه ندیدنت گریست
بگذار بگرید و بداند هرچه خواست همیشه نیست …


 

 

 

هیچگاه ادعای خاص بودن نکردم،
اما خاص بودن عشق تو…
مرا هم خاص کرد

 

 

 

وقتی گرمای نگاه تو نیست این میشود حال و روز زمستانی من :
سرماخوردگیهای پی در پی ، تب و لرز های بی پایان … !

 



 

 

بعد از مـرگـم
قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنید
من و دلـــم هیچ گاه
آبـمـان توی یک جـوی نرفت…

 

 

 

 

روزایی که “تو” توشون نیستی ، حیفم میاد زندگیشون کنم …

 

 



 

 

می گویند عشق خدا به همه یکسان است
ولی من می گویم مرا بیشتر از همه دوست دارد
وگرنه به همه یکی مثل تو میداد …


 

 

 

 

چه خوب است که هستى …
وقتى که هستى ورود هر غریبه اى به این سراى پر از تو ممنوع میشود …
و این براى بیتابى من تاب است …


 

 

 

پیچک می شوم ، وحشی می پیچم به پروپایت …
تاحتی نتوانی آنی بی “من” بودن را زندگی کنی

 



 

 

برای دوست داشتنت نیاز به استخاره نبود
امــا برای با تو بودن و با تو ماندن
سَراپــا نیـــازمند استجابَت دعایم

 



 

 

این روزها
همه چیز بوی تو را دارد
حتی هوا …
آنقدر زیاد که دوست دارم …
رگهایم هم احساست کنند …

 

 



 

 

 

فصل فصلِ زندگی را جستجو کردم
ابر بسیار دیدم !
اما هیچ بارانی چون تو
مرا به دریا نبرد !

 

 

 

 

معنی دوست :
د = دور ازهم
و = واسه هم
س = سایه هم
ت = تا عمرداریم برای هم

 

 

 

 

چــــه لذتی بــــآلا تر از اینکـه اسمــت
قسـم راستـــِ یــک نفــر بآشـــَد . . .


 

 

 

صبرت که تمام شد
نرو
تازه معرفت از آن لحظه شروع میشود …

 

 



 

 

فکر کنم
به بوی عطر تو حساسیت دارم
همین که در ذهنم می پیچد
از چشم
اشک می آید …

 

 

 

 

 

عشق یعنی :
تــــــو لـب تـــر کنی
و من
مــــــست و خـــــــراب شوم . . .

 


 

 

می خواهم غزلی را برای پرواز بهانه کنم
و پرواز را برای رسیدن به تو
و تو را بهانه ی زندگی

 

 

 

دیــوانـــه ام مــی کــنــد
فــکــر ایــنــکـــه
زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد
لـطـفــا …
تــا زنـده ام بـــــــــــــمان

 

 

 

 

چه “شوری” میزند دلم وقتی …
در چشم دیگران
اینقدر “شیرین” میشوی !

 

 



 

در صدا کردن نام تو، یک “کجایى” پنهان است
یک “کاش مى بودى”
یک” کاش باشى”

.

.

.

چقدر دوست دارم با خیال راحت …
یک نفس عمیق بکشم …
نفسی که پر باشد …
از بوی آرامش وجود تو …

 

 

 

 

 

گذشت ، دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم …
یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست …

 

 

 

 

باران که گذشت
دلم پرواز می خواهد…
دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد…
دلم آواز می خواهد…
دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد…
دلم بی رنگ و بی روح است…
دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد…


 

 

 

آغوش گرمم باش ، بگذار فراموش کنم لحظه هایی را که در سرمای بی کسی لرزیدم
.
.
.

گرمای دستانت را
چون پیام آوری
در قبیله ی دستانم
برانگیز
پیش از آن که
این همه احساس
این همه دیوانگی
این همه شیطنت های از سر دیوانگی
در سرمای دستانم جان سپارند
جوانمرگی شگون ندارد

 

 

 

 

وقتى کسى تورا عاشقانه دوست دارد
شیوه بیان اسم تو
در صداى او متفاوت است
و تو مى دانى
که نامت …
در لبهاى او ایمن است
.
.
.

کمـــــی دورتــر بـایست …
لطفـــــــــا ً !!
من دیــوانه تــر از آنــم …
کــه بی هــوا ،
در آغـوشت نگیــرم … !

 

 

 

 

صفت برای نام تو
جواهر بدلی ست
واژه ها را نفرین می کنم
و آه می کشم
پر از تو می شوم
بی چتر…
.
.
.

در زندگی
هرکسی را که دوست بداری از او ضعیفتری
زیرا برای راضی نگه داشتنش
حاضری دست به هرکار اشتباهی بزنی…


 

 

 

 

 

گاهی تنها ماندن تمرین بدی نیست ، زیرا در همه حال باید منتظر بی وفایی بود
.
.
.

آدمها هرچقدر بزرگتر میشوند
دلشان بیشتر بغل میخواهد
حتى بیشتر از وقتى که کودک بودند !


 

 

 

 

 

گاهی بهترین وسیله برای فراموشی ، دیدار دوباره است !
.
.
.
وقتی قلم به دست می گیرم و از تو می نویسم…
دلتنگی چه مزه ی شیرینی دارد!

 

 

 

مــن عـاشـق تــو هـسـتـم …
عاشق چشمانى که اقیانوسى از آرامش را در خود دارد
عاشق دستانى که خداوند،
نوازش را با الهام از آنها معنا کرده است !
و عاشق لبخندى که زیبایى را تمام و کمال به تصویر مى کشد
دوسـتـت مـی دارم
.
.
.

بعضى از حرفارو
باید بزارى وقتى خوب دم کشید بزنى اینجورى خیلى بیشتر به طرفت مى چسبه!
دوستت دارم . . !

 

 

 

 

از حساب و کتاب بازار عشق هیچگاه سر در نیاوردم،
و هنوز نمیدانم چگونه مى شود
هربار که تو بى دلیل ترکم میکنى
من بدهکارت مى شوم …
.

.
.

بیایید به هم دروغ نگوییم…
آدم است…
باورمیکند …
دل می بندد !!


 

 

 

 

 

آهای آدما ، پاسخ دوستت دارم ، مرسی نیست !
.
.
.
تورا خودم چشم زدم
بس که نوشتمت میان شعرهایم
بى آنکه “اسپند” بچرخانم میان واژه هایم …

 

 

 

 

بعضی حرف ها را فقط دست ها به هم میزنند ..
فقط دستها…
.
.
.
.
.
.
مرا کجا صدقه کرده ای که مدام بلای بی تو بودن سرم میاد !

 

 

 

خودت را تصور کن
بى “او”
شاید بفهمى چى کشیدم
بى “تو
.
.

.
.

جنگل جانم را به آتش میکشانى با چشمهایت …
وقتى که چشمانت را مى بندى و باز بر من خیره میشوى
خاکستر میشود تمام دلواپسى هایم …

 

 



 

 

 

مرا کجا صدقه کرده ای که مدام بلای بی تو بودن سرم میاد !
.
.
.
همه گفتند:
بخشش از بزرگان است،
من بخشیدم و هیچ کس نگفت
چقدر بزرگ شدى
همه گفتند:
بلد نبودى حقت را بگیرى …!

 

 



 

امشب
دیوانگى در من بالا زده!
نه سکوت
نه موسیقى
نه حتى سیگار …
هیچ چیز و هیچ چیز
این دیوانگى را تسکین نمى دهد
جز عطر تنت لعنتى …
.
.
.

چه زخم هایى بر دلم خورد تا یاد گرفتم …
هیچ نوازشى
بى درد نیست …

 

 

 

لانه ات را بر حباب حوصله ی مردمان نساز ، تا آواره ی بی حوصلگیشان نشوی
.
.
.

مداد به دست میگیرم
صفحه ی سفید کاغذ
می خواهم از تو نقشی بکشم !
چشم ؛ چشم دو ابرو …
تا همین جا کافی ست !
می نشینم سیر
نگاهـت میکنم !


 

 

 

صفای دلت را به رخ آسمان میکشم تا به زیبایی مهتابش ننازد
.
.
.
صدای قلب نیست
صداس پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی است کمی خسته شوی
کافی است کمی بایستی…


 

 

“رسیدن” چیزی را درست نمی کند وقتی قرار نیست پا به پایم بیایی !
.
.
.
بالا بروى … پایین بیایى … بى فایده است
من تور
ا همین جا
میان بازوانم، در آغوشم میخواهم
با یک بوسه
در سرزمین تن من خبرى از دموکراسى نیست …


 

یادت عادت است …
همین روزها ترک مى کنم
مثل سیگار که ماه هاست نخ آخریست روشن مى کنم
مثل اس ام اس هایى که هفته هاست بار آخریست که میخوانم
مثل عکس هایى که روزهاست بار آخریست که نگاه میکنم …
.
.

.
.
تو چه با صلابت حکم میدهى که،
حواست را جمع کن،
و من میمانم،
که چگونه جمعش کنم،
وقتى تمامش پیش توست …!



 

 

 

 

دلم اگر برای تو تنگ می شود …
ببخش !
روزم اینگونه قشنگ می شود …
.
.

.
.
من و تو از همان روز اول،
محکوم به از دست دادن بودیم!
تو، همان یک ذره احساست را…
و من…
تمام زندگی ام را!

 

 

 

مجید

 

شاد باشید