بارون راست میگه ما دچار دوگانگی نویسنده شدیم …! !!
بعضی ها ،
هیچ وقت آدم نمی شوند !
در چرخه ی تکامل …
چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم !
خصلتشان زخم زدن است !
و
خراشیدنِ روح !
حالا تو بگو ،
چگونه در کنارِ چنین گرگهایی ..
اگر چنگ در نیاوری !
دوام می یــابــی !
هیچ وقت آدم نمی شوند !
در چرخه ی تکامل …
چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم !
خصلتشان زخم زدن است !
و
خراشیدنِ روح !
حالا تو بگو ،
چگونه در کنارِ چنین گرگهایی ..
اگر چنگ در نیاوری !
دوام می یــابــی !

لانـــه ات را ،
بـــر حبــابِ حــوصلــهء مـــردُمــان نـــساز !
تــــا ،
آوارهء بیحــــــوصـلگــی شــــان نـــــشوی !
.
.
.
آدمها می روند و یادشان می رود بگویند به کجا…؟
آدمها می روند و یادشان می رود برگردند …
و آدمها هیچ وقت ” آدم ” نمی شوند …!
بـــر حبــابِ حــوصلــهء مـــردُمــان نـــساز !
تــــا ،
آوارهء بیحــــــوصـلگــی شــــان نـــــشوی !
.
.
.
آدمها می روند و یادشان می رود بگویند به کجا…؟
آدمها می روند و یادشان می رود برگردند …
و آدمها هیچ وقت ” آدم ” نمی شوند …!

اعتماد های رفته
مرام های مرده
باور های زنده به گور شده
بر کدامین
مزار فاتحه بخوانم
.
.
.
نـــدیـــــــده ای ؟
همـان انـگشت ،
که “مـاه” را نشـان میــداد ..
“مــاشــه” را کـــشـــــیـــد !
مرام های مرده
باور های زنده به گور شده
بر کدامین
مزار فاتحه بخوانم
.
.
.
نـــدیـــــــده ای ؟
همـان انـگشت ،
که “مـاه” را نشـان میــداد ..
“مــاشــه” را کـــشـــــیـــد !

زمین جایگاهی برای فرار ندارد
آسمان بمب و موشک می بارد
ستاره های نگهبان هم که می پایند
مانده ام پایبند کدام عشق بمانم
به زندگی …
.
.
.
سَـــرسَـــری رد شـــو ،
و ..
زنـــــدگـــــی کـن !
دقّــــت ،
دق اَت مــــی دهـــــد !
آسمان بمب و موشک می بارد
ستاره های نگهبان هم که می پایند
مانده ام پایبند کدام عشق بمانم
به زندگی …
.
.
.
سَـــرسَـــری رد شـــو ،
و ..
زنـــــدگـــــی کـن !
دقّــــت ،
دق اَت مــــی دهـــــد !

بعضی ها خود را یکرنگ می پنـــدارند
آری به راسـتی یک رنــگنــد !
اما سپـــیــــد را کافیست یکـــبار با منــشـــور گـــذر زمـان دیــدشــان
تا فهــمیــد کــه همه رنـــگهـای عــالم رابلـــدنــد !
.
.
.
روزها نمی گذرند،
ما میگذریم
از هم
و هیچکس سوالى نکرد
حداکثر سرعت مجاز
چه بود . . !
آری به راسـتی یک رنــگنــد !
اما سپـــیــــد را کافیست یکـــبار با منــشـــور گـــذر زمـان دیــدشــان
تا فهــمیــد کــه همه رنـــگهـای عــالم رابلـــدنــد !
.
.
.
روزها نمی گذرند،
ما میگذریم
از هم
و هیچکس سوالى نکرد
حداکثر سرعت مجاز
چه بود . . !

هیچکـــس نمـی دانــد
چقــدر جـایِ شـادمـانیهـای بـی سـبب در دل نســلِ مـا خـالیسـت …!
.
چقــدر جـایِ شـادمـانیهـای بـی سـبب در دل نســلِ مـا خـالیسـت …!
.
.
.
.
یکدیـــ ! ــــگر را گـــــــــم کرده ایم
تا یــــــ ! ــــکی دیگر را پیدا کنیم
به همین سادگی… !
.
.
یکدیـــ ! ــــگر را گـــــــــم کرده ایم
تا یــــــ ! ــــکی دیگر را پیدا کنیم
به همین سادگی… !

ین جا
آنقدر شاعرانه دروغ می گویند
و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند
که نمیدانم
در این سرزمین
با اینهمه فریب
چگونه ست که دلم هنوز
خواب باران را دوست دارد!
.
.
.
یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …
عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !
آنقدر شاعرانه دروغ می گویند
و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند
که نمیدانم
در این سرزمین
با اینهمه فریب
چگونه ست که دلم هنوز
خواب باران را دوست دارد!
.
.
.
یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …
عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !

آرزوی کسی نباش
آرزوی آدم ها قیمت دارند
جایگزین دارند
تاریخ مصرف دارند!
.
.
.
چـه غــم انگــــیـز اسـت ..
ســرنــوشـتِ مــاهــیِ کــوچــک ..
وقتــی ،
بــه هــوایِ جُــفتِ خــود ..
بــه اقــــیـانــوس مــی زنــــد ..
و نهــــــنگ هــــا ..
عــاشقَـش مــی شـــونـــــد !
آرزوی آدم ها قیمت دارند
جایگزین دارند
تاریخ مصرف دارند!
.
.
.
چـه غــم انگــــیـز اسـت ..
ســرنــوشـتِ مــاهــیِ کــوچــک ..
وقتــی ،
بــه هــوایِ جُــفتِ خــود ..
بــه اقــــیـانــوس مــی زنــــد ..
و نهــــــنگ هــــا ..
عــاشقَـش مــی شـــونـــــد !

نسلـی هستــیـم ،
که روزهــا میخــوابیــم..
و شبــهـا بیـــــداریـــم !
چــون..
تــاریـکی شب ، بـــرامــون..
قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه !
.
.
.
اگر آزادی همزاد وفاداری نباشد دنیا طویله می شود…
که روزهــا میخــوابیــم..
و شبــهـا بیـــــداریـــم !
چــون..
تــاریـکی شب ، بـــرامــون..
قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه !
.
.
.
اگر آزادی همزاد وفاداری نباشد دنیا طویله می شود…

اعتقادات هر کسی مثل مسواکه ،
خواهشا تو حلق بقیه نکنین !
.
.
.
اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم
چیزی از معناش کم نمیشه !
درست مثه آدمهای گندی که
لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن !
خواهشا تو حلق بقیه نکنین !
.
.
.
اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم
چیزی از معناش کم نمیشه !
درست مثه آدمهای گندی که
لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن !

ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛
گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !
هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛
کـــه دریـــده شـــده ایــــم
.
.
.
دروغـــ رو هــمــه مــیــگـــن ؛
امــا اونــجــاش بــه آدم فــشــار مـــیــاد
کــه هــمــراه بــا شــنــیـــدن ِ دروغ
خــر هـــم فـــرض بــشـــی …
گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !
هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛
کـــه دریـــده شـــده ایــــم
.
.
.
دروغـــ رو هــمــه مــیــگـــن ؛
امــا اونــجــاش بــه آدم فــشــار مـــیــاد
کــه هــمــراه بــا شــنــیـــدن ِ دروغ
خــر هـــم فـــرض بــشـــی …

باران میبارید …
از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقتی که از کنار نانوایی رد میشد …
از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ، عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود !!!
خدایا :.به آسمانت چیزی بگو !
.
.
یادمه توی کتاب درسی دوران مدرسه یه شعر از سهیل محمودی بود که با این مصرع شروع میشد :
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست …
حالا هم وضعیت دلها شبیه شیشه هاش شهره : دوجداره ، ضد صدا ، بدون انتقال حرارت و گاهی مشجر یا یک طرفه !
از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقتی که از کنار نانوایی رد میشد …
از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ، عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود !!!
خدایا :.به آسمانت چیزی بگو !
.
.
یادمه توی کتاب درسی دوران مدرسه یه شعر از سهیل محمودی بود که با این مصرع شروع میشد :
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست …
حالا هم وضعیت دلها شبیه شیشه هاش شهره : دوجداره ، ضد صدا ، بدون انتقال حرارت و گاهی مشجر یا یک طرفه !

تند رفت کودکی های من با آن دوچرخه ی قراضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود …
.
.
دلم به حالی پسری سوخت که وفتی گفتم کفش هایم را خوب رنگ کن ، گفت خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه میکنم …
.
.
دلم به حالی پسری سوخت که وفتی گفتم کفش هایم را خوب رنگ کن ، گفت خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه میکنم …

میان مرغان مهاجر ، آنکه در انتهاست شاید ضعیف ترین باشد اما او دلبسته ترین است !
.
.
.
.
.
غفلت کرده ای مـــــــــــادر …
پشت این قلب عاشق ، فرزندت آرام آرام جان میسپارد و تو فراموش کردنت را به او نیاموخته بودی !!!
پشت این قلب عاشق ، فرزندت آرام آرام جان میسپارد و تو فراموش کردنت را به او نیاموخته بودی !!!

پینوکیو کجایی ؟ یادت بخیر …
اینجا هر روز “دماغ ها” کوچکتر می شود و دروغ ها بزرگتر !
اینجا هر روز “دماغ ها” کوچکتر می شود و دروغ ها بزرگتر !
.
.
ﺯﻥ ﺯﻧﺪﮔﻴﺴﺖ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺮﺩﻱ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﻴﺶ ﺭﺍﺧﺮﺝِ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﻛﻨﺪ ﻭ ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺯﻧﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﺭﺍ ﺧﺮﺝ ﻏﺮﻭﺭِ ﺍﻣﻨﻴﺘﺶ ﻛﻨﺪ !
ﺯﻥ ﺯﻧﺪﮔﻴﺴﺖ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺮﺩﻱ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﻴﺶ ﺭﺍﺧﺮﺝِ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﻛﻨﺪ ﻭ ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺯﻧﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﺭﺍ ﺧﺮﺝ ﻏﺮﻭﺭِ ﺍﻣﻨﻴﺘﺶ ﻛﻨﺪ !

مردی و مردانگی هیچ ربطی به هم ندارند !!!
گول شباهت ظاهری کلمات را نخورید …
گول شباهت ظاهری کلمات را نخورید …
.
.
زندگی فرصت بس کوتاهیست
تا بدانیم که مرگ
آخرین نقطه پرواز پرستوها نیست
مرگ هم حادثه است
مثل افتادن برگ
که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک
نفس سبز بهاری جاریست
تا بدانیم که مرگ
آخرین نقطه پرواز پرستوها نیست
مرگ هم حادثه است
مثل افتادن برگ
که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک
نفس سبز بهاری جاریست

خودم را اهدا میکنم به تمام دختران گل فروش که عروسک های پارچه ای شان پشت
چراغ های سبز ، زرد شد اما حیف فقط آنها بلد نیستند با من بازی کنند …
.
.
.
.
.
.
کاش سر در بهشت کسی باشد که بپرسد : آدمی یا فرشته ؟ و من با صدای ضعیفم که رو به بی صدایی رفته بگویم :
زنم … و این بار همه نگاهم کنند …
نه بخاطر موی بلندم …
نه چشمان معصومم و نه لرزش صدایم …
بلکه به خاطر روح خدا که در من دمیده شده و همیشه تحسین کنند شجاعت … صداقت… وفا… و نجابتم را در آن کره ی خاکی !
کاش سر در بهشت کسی باشد که بپرسد : آدمی یا فرشته ؟ و من با صدای ضعیفم که رو به بی صدایی رفته بگویم :
زنم … و این بار همه نگاهم کنند …
نه بخاطر موی بلندم …
نه چشمان معصومم و نه لرزش صدایم …
بلکه به خاطر روح خدا که در من دمیده شده و همیشه تحسین کنند شجاعت … صداقت… وفا… و نجابتم را در آن کره ی خاکی !

آدمهای شکسته دو دسته اند :
آنهایی که یکباره از دست یک نفر افتاده اند و آنهایی ک یواش یواش از دست همه ترک برداشته اند …
.
.
آنهایی که یکباره از دست یک نفر افتاده اند و آنهایی ک یواش یواش از دست همه ترک برداشته اند …
.
.
.
.
به یاد همه اونایی که از پیش ما رفتند …
چه اونایی که مرگ اونارو برده …
چه اونایی که باد اونارو برده …
ولی ما هنوز به خدا سفارششون میکنیم !
به یاد همه اونایی که از پیش ما رفتند …
چه اونایی که مرگ اونارو برده …
چه اونایی که باد اونارو برده …
ولی ما هنوز به خدا سفارششون میکنیم !

آدم حسابی نیستم
اشتباه زیاد دارم
کامل هم نیستم
حتی غیرمعمولی هم نیستم
بعضی وقتا دیوونم
شایدم همیشه ولی حداقل خودمم و خودم رو شبیه کسه دیگه ای نکردم …
اشتباه زیاد دارم
کامل هم نیستم
حتی غیرمعمولی هم نیستم
بعضی وقتا دیوونم
شایدم همیشه ولی حداقل خودمم و خودم رو شبیه کسه دیگه ای نکردم …
.
.
.
دنیای عجیبیست !!!
یکی پول پارو میکند و یکی اشکهایش را …
یکی پول پارو میکند و یکی اشکهایش را …

ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ …
.
.
.
مد شده ای در شهر … به همه می آیی جز من !!! شاید مقصر منم که قدیمی ام ؟!

ماهی هم به آرزوی دیرینه اش رسید ، آرزوی پرواز ولی عجب چنگالی داشت عقاب !!!
.
.
اغلب فکر میکنیم اینکه یاد کسی هستیم و با خاطره ی کسی زندگی می کنیم ، منتی است بر گردن او
غافل از اینکه اگر یاد کسی هستیم ، این هنر اوست نه هنر ما !!!
غافل از اینکه اگر یاد کسی هستیم ، این هنر اوست نه هنر ما !!!

ﻫﻤﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻠﻤﻪ GAME OVER ﻫﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ که میبازم ﺗﻤﻮﻡ ﻧﻤﯿﺸﻪ !
.
.
خدایا حسش نیست ، تو خودت جریانو میدونی دیگه ؟!
پس آمین …
پس آمین …

مشک را که پر آب کرد ، از خوشحالی حتی حواسش نبود دستانش را بریده اند …
بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که باز فرصت نکرد سراغی بگیرد از بازوانش …
فقط وقتی حسین آمد بالای سرش ، میخواست دست به سینه سلام دهد که تازه فهمید دستانش نیستند !
بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که باز فرصت نکرد سراغی بگیرد از بازوانش …
فقط وقتی حسین آمد بالای سرش ، میخواست دست به سینه سلام دهد که تازه فهمید دستانش نیستند !

هم قد گلوله توپ بود …
گفتم : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس !
گفتم : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
گفت : با التماس !
به شوخی گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !
تکه های بدنش رو که جمع میکردم فهمیدم چقدر التماس کرده …
گفتم : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس !
گفتم : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
گفت : با التماس !
به شوخی گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !
تکه های بدنش رو که جمع میکردم فهمیدم چقدر التماس کرده …

بعضی وقتا دروغ خوبه !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …
.
.
.
چایت را بنوش و نگران فردا نباش
از گندم زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها …
نیما یوشیج
از گندم زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها …
نیما یوشیج

در جایی که همه زغال فروش شده اند و دیگران را سیاه میکنند بیا کمی از مد افتاده باشیم !
سپید بمانیم …
.
.
سپید بمانیم …
.
.
.
به جرم اینکه بهشت زیر پایشان بود دنیا را برای خود جهنم کردند !
به سلامتی مادرها …
به سلامتی مادرها …

بهار را باور کن و دوباره آغاز کن ؛ شکوفه خواهی زد !
.
.
.
یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه ؟
اون روز یا خیلی خوشبختی یا خیلی بدبخت …
اون روز یا خیلی خوشبختی یا خیلی بدبخت …

رابطه ی فکری مهم تر از رابطه ی خونیه !
بعضی آدم ها در ذهن آدم یک بار برای همیشه خلق می شوند …
.
.
بعضی آدم ها در ذهن آدم یک بار برای همیشه خلق می شوند …
.
.
.
.
تابلو نقاش را ثروتمند کرد
شعرِ شاعر به چند زبان ترجمه شد
کارگردان جایزه ها را درو کرد و هنوز سر همان چهارراه واکس میزند کودکی که بهترین سوژه بود !
تابلو نقاش را ثروتمند کرد
شعرِ شاعر به چند زبان ترجمه شد
کارگردان جایزه ها را درو کرد و هنوز سر همان چهارراه واکس میزند کودکی که بهترین سوژه بود !

تراژدى زندگى مرگ نیست بلکه آنچه درون تو به هنگام زنده بودن میمیرد تراژدى است !
.
.
.
اگه یه زن تو رو اونقدر دوس داشته باشه که از آرزوهاش به خاطرت بگذره ، از خدا یه عمر تازه بخواه …
یه عمر واسه خوشبخت کردنش خیلی کمه !
یه عمر واسه خوشبخت کردنش خیلی کمه !

مکه از نظر حسین پناهی
مکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود …
در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند …
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست ، دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود …
در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم …
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست …
مکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود …
در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند …
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست ، دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود …
در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم …
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست …

هیچ گاه به خاطر هیچکس از ارزش هایت دست نکش! چون اگر روزی آن فرد از تو دست بکشد، تو می مانی و یک ” من ” بی ارزش!
.
.
.
.
.
وقتی سکوتت از رضایت نیست، لطفا بگو!

چه در کار، چه در عشق، هرگز نگویید ” هنوز وقت است ” یا ” شاید دفعه ی بعد ”! زیرا مفهومی وجود دارد به نام ” دیر شدن ”!
.
.
.
.
.
خاص بودن توی مغز اتفاق میفته، نه توی عکس!

تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه آدم به خودش میگه: چی فکر می کردیم و چی شد!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
در روزگاری که “سلام” و “خداحافظ” فرقی با هم ندارند
نه ماندن کسی حادثه ست نه رفتنِ کسی فاجعه!
.
.
در روزگاری که “سلام” و “خداحافظ” فرقی با هم ندارند
نه ماندن کسی حادثه ست نه رفتنِ کسی فاجعه!

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم!
من را به من نبودن محکوم نکن!
من همانم که درگیر عشقش بودی!
یادت نمی آید؟!
من همانم!
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم!
.
.
من را به من نبودن محکوم نکن!
من همانم که درگیر عشقش بودی!
یادت نمی آید؟!
من همانم!
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دستم بوی گل میداد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچکس فکر نکردکه، من شاید گل کاشته باشم

مترسک عروسک زشتیست که از مزرعه مراقبت میکند و آدمی مترسک زیباییست که جهان را می ترساند …
.
.
.
.
.
اینجا فقط تو را از نوشته هایت ” می بینند “…
درست دیده ای، فقط “خوانده” میشوی بی آنکه بشناسند تو را …
درست دیده ای، فقط “خوانده” میشوی بی آنکه بشناسند تو را …

بالشت خودم را ترجیح میدهم، چرا که شانه های امروزی مثل بالشت های مسافرخانه اند، خوب میدانم سرهای زیادی را تکیه گاه بودند!
.
.
.
.
.
ما همه با زندگی معامله می کنیم …!
با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
اگر نبخشی، نمی بخشم
خیانت کنی، خیانت میکنم
بدی کنی، بدی میکنم
دروغ بگویی، دروغ می گویم
و همیشه کوچک می مانیم؛
بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
این را بدانیم که با خوب، خوب بودن هنر نیست!
با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
اگر نبخشی، نمی بخشم
خیانت کنی، خیانت میکنم
بدی کنی، بدی میکنم
دروغ بگویی، دروغ می گویم
و همیشه کوچک می مانیم؛
بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
این را بدانیم که با خوب، خوب بودن هنر نیست!

با خطی زیبا در آخرین صفحه اش نوشته بود:
مراقب باش؛
دست روزگار هلت میده …
ولی قرار نیست تو بیفتی …
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری …
به همین سادگی …
مراقب باش؛
دست روزگار هلت میده …
ولی قرار نیست تو بیفتی …
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری …
به همین سادگی …
.
.
.
.
.
توی رابطه هاتون گاهی سنگ بندازین تا عمقش براتون مشخص بشه …

این نیز بگذرد؛
مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی؛
مثل همه ی دوست داشتن هایی که؛
در ته صندوق خاک خورده ی زمان مخفی ماند؛
و هیچ کس نفهمیدشان؛
این نیز بگذرد، مثل زندگی …
مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی؛
مثل همه ی دوست داشتن هایی که؛
در ته صندوق خاک خورده ی زمان مخفی ماند؛
و هیچ کس نفهمیدشان؛
این نیز بگذرد، مثل زندگی …
.
.
.
.
.
میخواهم مدتی بخوابم!
نمی دانم چند روز؟
شاید روزی بیدارشوم
و دنیا به شکل دیگری باشد
و قلب آدم ها…
نمی دانم چند روز؟
شاید روزی بیدارشوم
و دنیا به شکل دیگری باشد
و قلب آدم ها…

درد ِ دل که می کنی؛
ضعف هایت، دردهایت را می گذاری توی ِ سینی؛
و تعارف می کنی که هر کدامش را که می خواهند بردارند؛
تیز کنند …
تیغ کنند …
و بزنند به روحت …!
ضعف هایت، دردهایت را می گذاری توی ِ سینی؛
و تعارف می کنی که هر کدامش را که می خواهند بردارند؛
تیز کنند …
تیغ کنند …
و بزنند به روحت …!

یادمان باشد در این گرانی،
احساسمان را خرج بی احساسی های کسی نکنیم که سرانجامش ورشکستگی است!
احساسمان را خرج بی احساسی های کسی نکنیم که سرانجامش ورشکستگی است!
.
.
.
.
.
امروز دوباره دلم شکست
از همان جای قبلی!
کاش میشد اخراسمم نقطه گذاشت تا
دیگر شروع نشوم
کاش میشد فریاد بزنم (پـایـانـــ)
دلم خیلی گرفته
اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد
آدمها از دور دوست داشتنی ترند!
کاش میشد اخراسمم نقطه گذاشت تا
دیگر شروع نشوم
کاش میشد فریاد بزنم (پـایـانـــ)
دلم خیلی گرفته
اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد
آدمها از دور دوست داشتنی ترند!

رو بعضی ها باید برچسب زد :
تست شد ، آدم نیست !
تست شد ، آدم نیست !
..
به بعضیا باید بگی :
عزیزم حتی اگه “خدا” خودش بیاد پایین واسه تضمینت یا شیطانو بفرسته واسه به گردن گرفتن تقصیرت ، دیگه فایده نداره !
“خراب شد تصویرت”
عزیزم حتی اگه “خدا” خودش بیاد پایین واسه تضمینت یا شیطانو بفرسته واسه به گردن گرفتن تقصیرت ، دیگه فایده نداره !
“خراب شد تصویرت”

آدمها که دارن از احساسشون حرف میزنن ، اول جمله هاشون یک (فعلا) بزارید ؛ اینطوری شاید بشه باور کرد ، البته با تاکید روی شاید …
.
.
.
.
.
.
.
اصولا آدم هایی که ارزش دوست داشته شدن را ندارند درست همان آدم هایی هستند که ما مصرانه سعی می کنیم دوستشان داشته باشیم …
قانون حماقت ما نیازی به اثبات ندارد !
قانون حماقت ما نیازی به اثبات ندارد !

گاهی دلت از کسایی میگیره که فکر می کردی با تمام آدمهای کنارت فرق دارن !
خودشون … دنیاشون … زندگیشون …
و بعد بفهمی که دنیایی ندارن که بخوان به خاطرش زندگی کنن ، این آدما وجودشون توی ذهنتم زیادیه :چه برسه توو زندگیت !!!
خودشون … دنیاشون … زندگیشون …
و بعد بفهمی که دنیایی ندارن که بخوان به خاطرش زندگی کنن ، این آدما وجودشون توی ذهنتم زیادیه :چه برسه توو زندگیت !!!

مجید
www.bahare-barani.blogfa.com
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:5 توسط M@jeeD
|
رمقی برای نوشتن ندارم