چه افکار غریبی داشت کرم ابریشم ؛ تمام عمر قفس میساخت ولی فکر پریدن داشت !....!!!
وقتی سایه ها بوی انسان نمی دهند پس همان بهتر که سایه ای بالای سرت نباشد !
.
.
.
.
.
.
میخواهم عوض شوم … چرا باید دلتنگ باشم ؟
تو باید دلتنگ شوی … می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم ، در دورترین نقطه … دقت کن رسیدن به من آسان نیست !
اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان ، به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش !
.
میخواهم عوض شوم … چرا باید دلتنگ باشم ؟
تو باید دلتنگ شوی … می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم ، در دورترین نقطه … دقت کن رسیدن به من آسان نیست !
اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان ، به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش !

چقدر پابند بودن سخت است وقتی خیانت درب تمام خانه های شهر را میکوبد …
.
.
مواظبم باشید ، دست هایم را بگیرید
می گویند آلزایمر گرفته ام اما من فقط دنیایتان را نمی شناسم !
می گویند آلزایمر گرفته ام اما من فقط دنیایتان را نمی شناسم !

آرام میروم ، آنچنان آرام که ندانی کی رفته ام اما
وقتی جای خالیه مرا ببینی آنچنان سخت رفته ام که تمام عمر زمان رفتنم را
فراموش نکنی !
.
.
کاش تو تقویم روز نامرد هم داشتیم که بشه به بعضیا تبریک گفت !

عزیزم ، وقتی یکی رو “تیک” می زنی ، رو بقیه “ضربدر” بزن لطفا !!!
.
.
به بعضیا باید گفت دم از مردونگى نزن …
سنگینه ، سُرفت مى گیره !
سنگینه ، سُرفت مى گیره !

میدونستید چرا خیلی از ما ها تنهاییم ؟چون حوصله اسباب بازى شدن نداریم …
..
من تصوراتم از تو با ” کاش” گره خورده …
تو توقعاتت از من با “باید” !
تو توقعاتت از من با “باید” !

آن روزها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختند ، این روزها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند …
آن روزها مال باخته می شدی و این روز ها دلباخته !
آن روزها مال باخته می شدی و این روز ها دلباخته !
.
.
بیزار باش از آن کسی که اسم هرزگی هایش را آزادی
اسم نگرانی هایت را گیر
و برای بی تفاوتی هایش ، اعتماد را بهانه کند …
اسم نگرانی هایت را گیر
و برای بی تفاوتی هایش ، اعتماد را بهانه کند …

چه زیبا حرف میزنی ! تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن !از زاویه تو ؟!؟! آها دیدم ، از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع من و تو !
..
بعضی حرفا ، بعضی کارها ، بعضی آدم ها را عجیب از چشم می اندازد !
فقط یک چشم به هم زدن کافیست برای از چشم افتادن …
فقط یک چشم به هم زدن کافیست برای از چشم افتادن …

با تو از یک جایی به بعد ، دیگر دست و پا نمیزنم ، دل دل نمیکنم ، داد و بیداد نمیکنم !
از یک جایی به بعد فقط سکوت میکنم و فکر میکنم به روزهایی که گران بودم که دلم را در انبار وجودم احتکار کرده بودم ، که کم پیدا بودم …
فراوانی هیچ وقت خوب نیست …
فراوان که باشی ، می مانی و گند میزنی !
.
.
.
.
دوره ای شده که اگه کسی اشتباه کرد باید بگی : من معذرت میخوام که شما اشتباه کردی …
از یک جایی به بعد فقط سکوت میکنم و فکر میکنم به روزهایی که گران بودم که دلم را در انبار وجودم احتکار کرده بودم ، که کم پیدا بودم …
فراوانی هیچ وقت خوب نیست …
فراوان که باشی ، می مانی و گند میزنی !
.
.
.
.
دوره ای شده که اگه کسی اشتباه کرد باید بگی : من معذرت میخوام که شما اشتباه کردی …

وقتی کسی در کنارت هست ، خوب نگاهش کن :
به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرف هایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه ی راه رفتنش ، نشستنش
به چشم هاش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپارگاهی آدم ها انقد سریع میروند که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند …
به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرف هایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه ی راه رفتنش ، نشستنش
به چشم هاش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپارگاهی آدم ها انقد سریع میروند که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند …
..
مهم نیست در چه سنی باشم ، هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم : مامان بیا نگاه کن !

سختی ها نمک زندگــــــی است . . .
امّا چرا کسی نفهمید ” نمــــــک ” برای من که خاطراتم زخمی است
شور نیست . . .
مزه ” درد ” میدهد . . . !
امّا چرا کسی نفهمید ” نمــــــک ” برای من که خاطراتم زخمی است
شور نیست . . .
مزه ” درد ” میدهد . . . !
.
.
هی رفیق از تو چه پنهان
آدمها آنقدر دورم زده اند که بعید نیست
یکی از همین روزها میدانی را به نامم کنند . . . !
آدمها آنقدر دورم زده اند که بعید نیست
یکی از همین روزها میدانی را به نامم کنند . . . !

وقتی به خاطر پری قصه ها بخوای قهرمان داستان بشی ، آخرش چیزی نخواهی شد ؛ جز همون کلاغی که به خونش نرسید !
.
.
درنگ
عجب دنیای عجیبیست !
رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود !
زمانی که گفتی” برو ”
چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . . .
عجب دنیای عجیبیست !
رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود !
زمانی که گفتی” برو ”
چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . . .

موضوع انشا : خوش بختی …
به نام خدا
خوش بختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد …
پایان !!!
.
.
به نام خدا
خوش بختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد …
پایان !!!
.
.
بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز
درداتو میکشیده داره درد
میکشه !
اون یه نفر مادره …
اون یه نفر مادره …

یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …
عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !
عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !
.
.
.
خدا کنه هیچوقت “هست” های کسی نشه “بود” …

چیز دیگری نمی خواهم،
شاید فقط سهمم را!
از آغوش تو
که روزها به جنونم می کشد
شبها شاعر . . . !
شاید فقط سهمم را!
از آغوش تو
که روزها به جنونم می کشد
شبها شاعر . . . !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
در من
کوچه هاییست که با تو . . .
سفر هاییست که با تو . . .
روزهایست که باتو . . .
شبهاییست که با تو . . .
عاشقانه هاییست که باتو . . .
نگشته ام
نرفته ام
سر نکرده ام
آرام نیافته ام
نگفته ام
می بینی چقدر با تو کار دارم ؟
زودتر بیا !
کوچه هاییست که با تو . . .
سفر هاییست که با تو . . .
روزهایست که باتو . . .
شبهاییست که با تو . . .
عاشقانه هاییست که باتو . . .
نگشته ام
نرفته ام
سر نکرده ام
آرام نیافته ام
نگفته ام
می بینی چقدر با تو کار دارم ؟
زودتر بیا !

هنوز هم
چشمانم نگاهت را
نگاهم لبانت را
و لبانم لبانت را نشانه میرود
در طلب یک بوسه
هنوز هم زیباست انتظار آغوشت را کشیدن
حتی زیباتر از گذشته
چشمانم نگاهت را
نگاهم لبانت را
و لبانم لبانت را نشانه میرود
در طلب یک بوسه
هنوز هم زیباست انتظار آغوشت را کشیدن
حتی زیباتر از گذشته
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عجیب درگیر اقلیم چشمانم شده ام
تا دلم هوای بودنت را میکند
باران میگیرد .
تا دلم هوای بودنت را میکند
باران میگیرد .

از زیـر سنـگ هم کـه شده پـیدایم کـُن
مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا
دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد
مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا
دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
می دانی
که من
جز با تو
یا هر کس که باشم
باز تنهایم . . . ؟
که من
جز با تو
یا هر کس که باشم
باز تنهایم . . . ؟

لمسَــت کردم
ای کاش هیچگاه تن به خواسته ات نمیدادم
همیشه فکر میکردم تا یکی شدن تنها یه قدم فاصله داریم
اگر میدانستم روزی لمس تنت اینگونه فاصله می اندازد
بین من و تو بین این همه احساس
هرگز تن به هوسی نمیدادم که می پنداشتم
انتهای ِ عشق است
ای کاش هیچگاه تن به خواسته ات نمیدادم
همیشه فکر میکردم تا یکی شدن تنها یه قدم فاصله داریم
اگر میدانستم روزی لمس تنت اینگونه فاصله می اندازد
بین من و تو بین این همه احساس
هرگز تن به هوسی نمیدادم که می پنداشتم
انتهای ِ عشق است
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نامت را بر باد نوشته بودم
تا فراموشم شود
اما ندانستم
گردبادی از
نامت . . .
یادت . . .
مرا به کام خود کشیده است
تا فراموشم شود
اما ندانستم
گردبادی از
نامت . . .
یادت . . .
مرا به کام خود کشیده است

سر بگذار بر دردِ بازوانِ من
دستِ نگاهم را بگیر
مرا دچارِ حادثهای کن که با عشق نسبت دارد
من . . .
عجیب از روزگار رنجیده ام
دستِ نگاهم را بگیر
مرا دچارِ حادثهای کن که با عشق نسبت دارد
من . . .
عجیب از روزگار رنجیده ام
.
.
.
.
شاید دیگر نباشم
چه بودنی ؟؟
وقتی شب کنار خودت میخوابی
صبح در کنار او بیدار میشوی
چه بودنی ؟؟
وقتی شب کنار خودت میخوابی
صبح در کنار او بیدار میشوی

هم بازی قدیم
چشم نگذار
آنقدر دورم که
با شمردن همه اعداد هم
پیدایم نمی کنی !!
چشم نگذار
آنقدر دورم که
با شمردن همه اعداد هم
پیدایم نمی کنی !!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شبیه همه ی کارهای غیر ارادی ست !
به تو فکر کردن ؛ مثل نفس کشیدن ، مثل تپیدن دل !
اگر جلواش را بگیرم مُرده ام !
به تو فکر کردن ؛ مثل نفس کشیدن ، مثل تپیدن دل !
اگر جلواش را بگیرم مُرده ام !

میخواهم این راهی که من وتو آمده ایم را ازابتدا ویران کنم تا هیچ کس به اینجایی که ما رسیده ایم نرسد . . .
.
.
.
.
.
مـن هـمانی ام که بی تو پای تمام دوست داشتنهایم ایستاده ام . . .

دلم خوش نیست
غمگینم
کسی شاید نمیفهمد
کسی شاید نمیداند
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی
عجب احساس زیبایی
تو هم شاید نمیدانی …
غمگینم
کسی شاید نمیفهمد
کسی شاید نمیداند
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی
عجب احساس زیبایی
تو هم شاید نمیدانی …
.
.
.
دستم را گرفت و با خود برد
همه هرچقدر هم تلاش کردند نتوانستند
چه قدرتی ! چه عظمتی ! تنهایی …
همه هرچقدر هم تلاش کردند نتوانستند
چه قدرتی ! چه عظمتی ! تنهایی …

نمی دانم دوستش دارم یا نه ؟
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیم
دلم که میگیرد ، آغوشش را باز می کند و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه ؟ تنهاییم را …
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیم
دلم که میگیرد ، آغوشش را باز می کند و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه ؟ تنهاییم را …
.
.
.
تنهایی آنجایی ست که نبودنت آه هیچکس را بلند نکند !

از تنهایی های من برایشان بگویید …
بگذارید بدانند چه رنجی پشت رفتنشان است ؛ شاید تنهایتان نگذارند !
بگذارید بدانند چه رنجی پشت رفتنشان است ؛ شاید تنهایتان نگذارند !
.
.
.
.
.
.
.
ترسناکند رابطه هایی که به خاطر فرار از تنهایی شکل میگیرند
رابطه هایی که آخرش چیزی نمی ماند به جز تنهایی عمیقتر و یک مشت حس آزار دهنده تر از قبل در درون آدمها !
رابطه هایی که آخرش چیزی نمی ماند به جز تنهایی عمیقتر و یک مشت حس آزار دهنده تر از قبل در درون آدمها !

تنهایی که طولانی میشه معیار دوست داشتن آدمها هم عوض میشه ؛ یهو میبینی
اون آدم ، گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمی کنه …
.
.
.
می شود تنهایی بچگی کرد
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
تنهایی مُرد
ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را نمی شود تنهایی خورد …
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
تنهایی مُرد
ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را نمی شود تنهایی خورد …

و تنها تنهایی ، دیگر حرف تازه ای نیست …
.
.
.
یک لبخندم را بسته بندی کرده ام برای روزی که اتفاقی تو را می بینم …
آنقدر تمیز میخندم که به خوشبختی ام حسادت کنی و من در جیب هایم دست های خالی ام را فریب دهم که امن ترین جای دنیا را انتخاب کرده اند …
آنقدر تمیز میخندم که به خوشبختی ام حسادت کنی و من در جیب هایم دست های خالی ام را فریب دهم که امن ترین جای دنیا را انتخاب کرده اند …

میبخشم کسانی را که هرچه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند و مرا
در دوردست های خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم …
.
.
وقتی محبت کردم و تنها شدم ، وقتی دوست داشتم و تنها ماندم دانستم باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید !

آنقدر نوشته هایم غمگین که
آنقدر من تنها که
آنقدر تنهایی سخت که
نمیدانی …
آنقدر من تنها که
آنقدر تنهایی سخت که
نمیدانی …
.
.
.
بگذار مرز تنهایی را رد کنم …
ببین ؛ گذرنامه ام فقط مهر لبهایت را کم دارد …
ببین ؛ گذرنامه ام فقط مهر لبهایت را کم دارد …

به سراغ من اگر می آیی ، تند و آهسته چه فرقی دارد ؟
“تو” به هر جور دلت خواست بیا !
مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد ؛ مثل آهن شده در تنهایی ، چینی نازک تنهایی من …
“تو” به هر جور دلت خواست بیا !
مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد ؛ مثل آهن شده در تنهایی ، چینی نازک تنهایی من …
.
.
.
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا که خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا انتظار کشیدنم را پنهان خواهد کرد …
تنهایی را دوست دارم زیرا که خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا انتظار کشیدنم را پنهان خواهد کرد …

تنهایی یعنی : من ، تو ، ما
یادت هست ؟ تمام شد …
یادت هست ؟ تمام شد …
.
.
.
ای تنهاترین تنهای شبهای تنهایی من ، تو تنها کسی بودی که تنهایی هایم را
تنها به تو گفتم ! آه ای خدای من چه شبها که تن ها ، تنها آرامیدند و در
تنهایی فریاد دوستت دارم سر دادند …

فاصله یا تو چه فرقی می کند ؟
هر دو مرا یاد یک چیز می اندازد … تنهایی …
هر دو مرا یاد یک چیز می اندازد … تنهایی …
.
.
.
نبودنت را پا برهنه قدم میزنم ، با زمین هم کنار نمی آید تاول این انگشت ها …
از اول هم می دانستم کفش تو تنگ است برای تنهایی بزرگ پاهایم !
از اول هم می دانستم کفش تو تنگ است برای تنهایی بزرگ پاهایم !

یک پیاده رو تقریبا خلوت :
یک مرد ، یک زن ، یک زوج ؛ خوشبختیشان پای خودشان !
یک مرد ، یک مرد ، یک شراکت ؛ سود و ضرررش پای خودشان !
یک زن ، یک زن ، یک رفاقت ؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان !
و انتهای پیاده رو …
یک من ، یک تنهایی ، یک رنج ؛ آخر و عاقبتش پای تو !
یک مرد ، یک زن ، یک زوج ؛ خوشبختیشان پای خودشان !
یک مرد ، یک مرد ، یک شراکت ؛ سود و ضرررش پای خودشان !
یک زن ، یک زن ، یک رفاقت ؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان !
و انتهای پیاده رو …
یک من ، یک تنهایی ، یک رنج ؛ آخر و عاقبتش پای تو !
.
.
.
.
.
اینـجــــا ، زمین …
ارزانــــتر از هـمه چـــــیز ، انــسان !
نـــــرخَ ش هـــــم بـــــروز نــیست !
امّــــا ،
مصـــرفـش تـــــاریـــــخ دارد !
سلام ، تـــــولــــــیدَش !
و انــــــــقضـــایــــــــش ؛
خــــداحــــافــــظ !
ارزانــــتر از هـمه چـــــیز ، انــسان !
نـــــرخَ ش هـــــم بـــــروز نــیست !
امّــــا ،
مصـــرفـش تـــــاریـــــخ دارد !
سلام ، تـــــولــــــیدَش !
و انــــــــقضـــایــــــــش ؛
خــــداحــــافــــظ !
مجید
www.bahare-barani.blogfa.com
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:4 توسط M@jeeD
|
رمقی برای نوشتن ندارم